.: ویژه حماسه 9 دی :.

حماسه 9 دی 

اولین بیانات رهبر معظم انقلاب بعد از حماسه 9دی:

مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند ... هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على(علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این کارها کارهائى نیست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور که امام در یک موقعیت حساسى -که من بارها این را نقل کرده‌‌‌‌ام- به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذ ِبابصیرت، آن مرد خدا.

... حجت بر همه تمام شده است. حرکت عظیم روز چهارشنبه ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه‌‌‌‌‌ى مجریه، مسئولین قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولین قوه‌‌‌‌ى قضائیه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه میدانند که مردم در صحنه‌‌‌اند و چه میخواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را انجام بدهند.

 

.: درس هاى نهضت عاشورا :.

عاشورا 

1-ما كه از سيدالشهداء بالاتر نيستيم  
ما كه از سيدالشهداء بالاتر نيستيم ، آن وظيفه اش را عمل كرد، كشته هم شد! ما هم وظيفه مان را عمل مى كنيم . (1)

2- مسئله ما همان است كه سيدالشهداء بر سر آن جان فدا كرد 
امروز مطلب مهم است ، از مهماتى است كه جان بايد پايش داد. همان مهمى است كه سيدالشهداء جانش را داد برايش ، همان مهمى است كه پيغمبر اسلام بيست و سه سال زحمت برايش كشيد، همان مهمى است كه پيغمبر اسلام بيست و سه سال زحمت برايش كشيد، همان مهمى است ؟ حضرت امير عليه السلام هجده ماه با معاويه جنگ كرد، در صورتى كه معاويه دعوى اسلام مى كرد و چه و چه ، جنگش چه بود؟ براى اينكه يك سلطان جائر بود براى اينكه يك دستگاه جائر بود، بايد به زمينش بزند. آنقدر از اصحاب بزرگوارش را به كشتن داد، آنقدر از اينها را هم كشت ، براى چه براى اينكه اقامه جق بكند، اقامه عدل بكند. (2)

3- تاءمين آينده اسلام  
آن حضرت در فكر آينده اسلام و مسلمين بود، به خاطر اينكه در آينده و در نتيجه جهاد مقدس و فداكارى او در ميان انسان ها نشر پيدا كند و نظامى سياسى و نظامى اجتماعى آن در جامعه ما برقرار شود مخالفت نموده مبارزه كرد و فداكارى كرد. (3)

4- بر پايى حكومت عدل  
زندگى سيدالشهداء، زندگى حضرت صاحب عليه السلام زندگى همه انبياى عالم ، همه انبيا از اول ، از آدم تا حالا همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مى خواستند درست كنند. (4)

5- اقامه عدل الهى  
براى اين بود شهادتش ، كه اقامه بشود عدل الهى و خانه خدا، محفوظ باشد خانه خدا. (5)

6- درس نماز  
امام حسين عليه السلام هم براى دشمن ، هم براى اصحابش ، و براى آيندگان درس نماز داد، امام در حالى كه خودش و اصحابش و فرزندانش ‍ تشنه بودند، از دشمن در خواست آب نكرد، ولى برا نماز و مناجات يك شب مهلت خواست .
از اين درخواست امام عليه السلام مى توان به اهميت نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پى برد كه آن حضرت تا آنجا به اين مسائل علاقه دارد كه از دشمن ناجوانمردش درخواست مهلت مى كند تا يك شب ديگر از عمر خويش را با اين اعمال بگذراند و چرا چنين نباشد كه حسين عليه السلام براى ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و سفارش الهى به اينجا آمده است و مناجات و نيايش با پروردگار بهترين و لذت بخش ترين دقايق زندگى اوست و بايد هر ملتى كه براى خدا قيام مى كند، همين اعمال را شعار و ملاك عمل خويش قرار بدهد.

7- قناعت امام حسين (ع )  
امام حسين عليه السلام او براى اتمام حجت و نشان دادن ماهيت دشمن ، از همه دنيا به اين قناعت كرد كه به گوشه اى از مرزهاى سرزمين پهناور اسلامى برود. (6)

پس به قناعت خويش افزود و از همه دنيا و امكانات آن به يك پيراهن قديمى و پاره كه نه قيمتى داشت و نه مشترى ، بسنده كرد؛اما دشمن تجاوز كار پس از شهادت آن حضرت آن زا نيز از پيكر مقدسش ‍ بيرون آورد و برد. (7)

8- سمبل حسن خلق  
آن گرامى مرد توحيد و تقوا، همواره سمبل اخلاقى نيكو و روش پسنديده بود، اما در شبانه روز عاشورا، جلوه هايى از اين فضيلت انسانى از او تبلور يافت كه شگفت انگيز بود به گونه اى كه اگر به رفتار و كردار و عملكرد او با هر كدام از ياران و خاندان و ارادتمندان و خدمتگزارانش در آن شرايط سخت بنگريم ، چنان است كه به راستى به ارزش ها و امتيازات اخلاقى بى نظيرى بر مى خوريم . (8)

9- الگوى اطمينان قلب  
در آزمايش بزرگ عاشورا او سمبل تمام عيار وقار و اطمينان بود نمونه بى نظيرى از آرامش و اعصاب پولادين و قلب توانمند را تجسم مى ساخت ؛چرا كه شدت يافتن شدايد و مشكلات بر وقار و اطمينان او مى افزود و رنگ چهره نورانى اش را بازتر و بشاشتر مى ساخت . (9)

10- يكدلى با ياران  
امام حسين عليه السلام در قيام خونين عاشورا براى آزادى و آزادگى مبارزه مى كرد از آغاز حركت تا روز عاشورا، همه جا روح آزادگى را تقويت مى فرمود و در حساس ترين لحظات روز عاشورا كه در محاصره كامل قرار داشت به آزادى و آزادگى ياران خود مى انديشيد، آنان را در انتخاب ، آزاد گذشته بود و فرمود:
اى مردم ! هر كدام از شما كه مى تواند بر تيزى شمشير، و ضربات نيزه ها صبر كند با ما قيام كند و گر نه از ميان ما بيرون رود و خود را نجات دهد.

11- ديگر دوستى امام حسين (ع )  
از صفات برجسته امام حسين عليه السلام تصميم تزلزل ناپذيرش براى نجات و رهايى دادن مردم از عذاب الهى بود، به همين جهت سخت ترين مسئوليتها را پذيرفت ، تا به پاداش و مرتبه رفيع و ويژه اى نائل آيد كه در پرتو آن شفاعتش براى گناهكاران و كسانى كه درخور عذاب هستند، آنگونه كه مى بايد، مفيد افتد.
او نه تنها در انديشه دوست و آشنا بود، بلكه براى دشمن هم دل مى سوزانيد و در انديشه هدايت و نجات آنان بود، بدين دليل بود كه بر چهره شقاوت پيشه اى كه براى بريدن سر مقدس و كشتنش آمده بود تبسم مى فرمود و آنگاه او را پند و اندرز رسا و حكيمانه مى داد (10)
و هنگامى كه از هدايت و حق پذيرى آنان نا اميد شد باز هم طبيبانه براى تخفيف آلام و رنج ها و گناه و كيفر آنان ، مى كوشيد.
از اين ديگاه بود ته به افراد سست عنصرى چون هرثمه و عبيدالله بن حر جعفى ، هنگامى كه از گزينش راه هدايت و دفاع از حق و عدالت سرباز زدند توصيه فرمود كه راه خويش برگيرند و از صدارس نبرد حق و باطل ، دور شوند تا مبادا شهادتگاه و شهيدان راه آزادى و يكتاپرستى را، در پيكار با شرك و جاهليت اموى بنگرند و يا نداى حق طلبانه و عدالت خواهانه و مظلومانه حسين عليه السلام را بشنوند و آنگاه به خاطر ترك وظيفه و نشنيده گرفتن صداى دادخواهى پيشواى شهيدان ، به كيفر شديدترى گرفتار گردند. (11)

12- الگوى آزادگى  
از ويژگى هاى انسانى آن گرامى ، آزادگى و ظلم ستيزى و ستم ناپذيرى بى نظير اوست .
او به راستى نه تنها قهرمان سازش ناپذير در برابر ستم و قلدرى و شقاوت و استبداد بود، بلكه بنيانگذار اين شيوه آزادمنشانه و انسانى است كه تمامى آزادى خواهان و ستم ستيزان و مبارزان راه عدالت ، بايد به آن قهرمان حريت و رهايى ، تاسى جويند
براى نمونه : آن گرامى بود كه در بحران تاخت و تاز افسار گسيخته استبداد سياهكار اموى و به هنگامى كه در سر دو راهى سازش با ظلم و جور، استبداد، استعمار و يا رويارويى و تاريخ ساز و شهادت پر افتخار قرار گرفت ، قهرمانانه خروشيد كه :
نه ! هرگز چنين نخواهد شد و حسين زير بار ذلت نخواهد رفت … (12)
و اين منشور رهايى بخش و ستم سوز و جاودانه را براى همگان به يادگار نهاد كه :
لا والله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل و لا افر منهم فرار العبيد… (13)
نه ! به خداى هستى سوگند كه ، نه ذليلانه دست بيعت بر دست تجاوزكاران خواهم نهاد و نه همانند بردگان از ميدان جهاد، خواهم گريخت .

13- جلوه گرى شجاعت  
شجاعت ، يك ارزش والاى انسانى است و در وجود گرامى آن حضرت به گونه اى تجلى يافت كه به راستى او راز و رمز جاودانه شجاعت و شهامت براى عصرها و نسل ها شد.
شهامت و دلاورى در زندگى او به صورتى جلوه گر شد كه در زندگى هيچ قهرمانى از قهرمانان ظهور نكرد و براى او به سبكى پيش آمد كه براى كسى حتى پدر گرانقدرش كه خداوندگار شهامت ها و شجاعت ها بود آن شرايط استثنايى پيش نيامد.

14- دفاع از نماز و نمازگزار  
يكى از درس هاى آموزنده نهضت سالار شهيدان حضرت حسين بن على عليه السلام پيوند آن با عبادت و نماز است ، به گونه اى كه ظهر خونين عاشورا براى هميشه ، همراه با كلمه نورانى نماز در خاطر تاريخ مانده است و يكى از شهداى كربلا نيز در هنگامى به شهادت رسيد كه از امام حسين عليه السلام محافظت مى كرد تا آن اسوه نمازگزاران نماز بخواند اين درس است كه اهميت نماز را بيان مى كند و غفلت از آن هرگز روا نيست .

15- درس در همه حال به ياد خدا بودن  
امام حسين عليه السلام به ما آموخت كه در بحرانى ترين حالات و پيشامدها ياد خدا باشيم ، و با ياد او كه به دلها آرامش مى بخشد آرامش قلب پيدا نموده و اين اطمينان قلبى را به ياران و خانواده اش نيز منتقل كرد، خطبه هايش با نام و ياد خداست ، امام در روز عاشورا در اوج سختى ها يك لحظه از ياد خدا غافل نبود و پيوسته نام آن محبوب را بر زبان جارى مى كرد و به واسطه ذكر آن محبوب قطره وجودش را به درياى الهى متصل مى ساخت در روايت آمده كه روز عاشورا امام حسين پيوسته و مداوم خدا را ياد مى كرد و مى گفت :
لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم

16- درسى به پيكارگران در راه حق  
اين بود راه و رسم حسين بن على عليه السلام و يارانش در روز عاشورا كه نماز همه مسائل را تحت الشعاع قرار مى دهد و آن حضرت به هنگام نماز همه چيز را فراموش مى كند و از دشمن خونخوارش درخواست آتش ‍ بس مى نمايد.
و اين درسى است به همه پيكارگران در راه حق ، درسى است كه پدر ارجمندش اميرمؤ منان در صفين و در بحبوحه جنگ به پيروانش ياد مى دهد، آنگاه كه ابن عباس ديد آن حضرت مراقب و منتظر وقت نماز است ، سؤ ال نماز است ، سؤ ال نمود: يا اميرالمؤ منين ! مثل اينكه نگران مطلبى هستيد؟
فرمود: آرى ! مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نماز ظهر مى باشم
ابن عباس گفت : ما در اين موقع حساس نمى توانيم دست از جنگ برداريم و مشغول نماز گرديم .
اميرمؤ منان عليه السلام در پاسخ وى فرمود: انما قاتلناهم على الصلوه ؛ما براى نماز با آنان مى جنگيم .
آرى ! در جنگ صفين نماز صفين نماز شب على عليه السلام نيز ترك نمى گرديد و حتى در ليله الهرير.

17- حتى در جنگ ، نماز ترك شد  
حتى در ميدان جنگ به ما گفتند، اصل عبادت ولو به صورت نماز خوف را فراموش نكنيد، اينكه نماز مسافر شكسته است اصلش در قرآن كريم در مورد نماز خوف رزمندگان است ، در ميدان جنگ و در حال حمله چگونه نماز بخوانند، از مكتب عاشورا درس نماز مى گيريم ، كه انسان در هر صورتى باشد نماز از او برداشته نمى شود.
امام در مقابل تيرهاى دشمن نماز را اقامه نمودند تا براى آيندگان درس ‍ باشد نماز نشانگر اطاعت عبد از معبود و عاشق از معشوق است . و تمامى اين درجات از عبادت يعنى اخلاص در بندگى در نماز تبلور مى يابد اگر قرار بر اين باشد كه در لحظات سخت و جانفرسايى چون جنگ نماز انسان ترك شود اين ديگر اطاعت از معبود نيست بلكه دقيقا اطاعت از شيطان است . اطاعت از نفس اماره است و حتى اگر اين جنگ بر مبناى دفاع از كيان و سرزمين اسلامى صورت گرفته باشد بدون نماز ارزشى نخواهد داشت ؛و عينا به معناى نفى اولين پايه از فروغ دين است .

18- درس عيرت دينى  
او به ما درس داد كه چگونه از دين و قران و نماز دفاع كنيم ، و در مقابل تيرهاى دشمن نماز را برپا كردند و از هيچ نترسيدند، و به هر شكلى نماز را خواندند رزمندگان ما در دوران جنگ تحميلى به مولايشان سيدالشهداء اقتدا كردند.

19- درس شب زنده دارى  
امام حسين عليه السلام در ميدان جنگ هرم سحرخيزى و شب زنده دارى را به ما آموخت ، يك شب جنگ را به تاءخير انداخت ، كه با نماز شب و سحر خيزى وداع كند، شب عاشورا، در خيمه ها تماشايى بود، امام و يارانش در دل شب با معبود خود مناجات مى كردند.
امام چقدر عاشق نماز شب است ، در آخرين وداع او در روز عاشورا به خواهرش مى فرمايد: خواهرم ! در نماز شب مرا فراموش مكن و در آن هنگام برايم دعا كن يعنى اما حسين از زينب التماس دعا داشت .

20- درس اخلاص  
امام حسين عليه السلام به ما درس اخلاص داد، كارى كه انسان براى خدا مى كند بايد خالصانه و با قصد قربت باشد، خلوص بى شائبه و به دور از هر گونه ريب بود.
در هدف او ذره اى ريا آوازه گرى و خود گرى و خود بينى نمى بينم او براى خدا قيام كرد و تنها رضاى او را طلبيد و در اين طلب راست گفت و به صواب عمل كرد.
همين خلوص حسين بود كه كارسازى كرد و نام او را تا حال زنده داشته و از اين پس نيز زنده خواهد داشت و همين اخلاص و قصد قربت بود كه او را خون خدا كرد و تربت او موجب شفاء شد و او به همين خاطر ثارالله است .
نماز او سراسر خلوص بود، اگر چه در ميدان جنگ ، و در مقابل جمعيت بود، نماز او چه آشكار عين هم است ، در همه حال او را مى بيند امام مصداق اين آيه بود:
قل ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين (14)

 

ادامه نوشته

.: 16آذر، تولد «مرگ بر آمریكا » :.

16 آذر ماه

16آذر، تولد «مرگ بر آمریكا »

اشاره: واقعه 16 آذر 1332 و اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران به حضور مداخله جویانه نیكسون معاون آیزنهاور رئیس جمهورى وقت آمریكا كه به شهادت سه تن از دانشجویان منجر شد، تاكنون از زوایاى مختلف مورد بررسى قرار گرفته است. در نوشتار حاضر نویسنده مى‏كوشد ضمن مرور دوباره این واقعه، با تاكید بر زمینه‏هاى وقوع این حادثه، روابط خارجى دولت سرلشكر زاهدى با ایالات متحده آمریكا و انگلستان را مورد توجه قرار دهد و از این طریق به فهم روشن‏ترى از بستر تاریخى وقوع این حادثه دست یابد.

پس از سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق در پى وقوع كودتاى 28 مرداد 32، شاه كه در پی شكست كودتاى اول مورخ 25 مرداد 32 از طریق بغداد به رم گریخته بود، در 31 مرداد به تهران بازگشت.

چهار روز بعد در 4 شهریور 1332 نخست وزیر دولت كودتا «سرلشكر زاهدى» كه به درجه سپهبدى ارتقا یافته بود در نامه‏اى به آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریكا اعلام داشت كه قصد دولت او بهبود وضع بین المللى ایران است. زاهدى همچنین در این نامه به طور تلویحى مقامات آمریکایی را از قصد خود مبنى بر تجدید مناسبات سیاسى ایران و انگلیس مطمئن ساخت.

زاهدى براى آن چه «نجات ایران از هرج و مرج اقتصادى و مالى» مى‏نامید از آمریكا تقاضاى كمك فورى كرد. آیزنهاور كه به تقاضاى مشابه دكتر مصدق كه در دى ماه 31 عنوان شده و در خرداد 32 تكرار شده بود، پاسخ منفى داده بود، این بار لوى هندرسن سفیر امریكا در تهران را كه از گردانندگان اصلى ستاد كودتا بود مامور مذاكره با دولت زاهدى كرد.

در 12 شهریور همان سال، دولت امریكا موافقت خود را با پرداخت مبلغ 23/4 میلیون دلار بابت كمك‏هاى فنى سالانه اصل چهار اعلام كرد.

در 14 شهریور نیز دولت امریكا مبلغ 45 میلیون دلار كمك بلاعوض به ایران اعطا كرد. روزنامه كیهان مورخ 12 شهریور 1332 به نقل از اعلامیه رسمى دولت امریكا، علت این اقدام دولت مزبور را چنین عنوان كرد: «ایالات متحده از این‌كه حكومت جدید در نیل به تفاهم با انگلستان در مورد ملى‌شدن نفت متعلق به ایتالیا در ایران بى‌تحرك نیست، رضایت دارد.» اگرچه امریكایى‏ها هدف خود را كمك به دولت جدید ایران براى «اعاده ثبات در كشور» و« ریختن پایه‏هاى پیشرفت اقتصادى» عنوان كردند اما واقعیت این بود كه ارسال كمك‏هاى مالى به دولت كودتا ضرورى بود زیرا از یك سو صادرات نفت ایران دچار وقفه شده بود و پولى از این بابت عاید دولت وقت ایران نمى‏شد و از سوى دیگر دولت ایران به منظور مقابله با فشار شوروى در مرزهاى شمالى و مبارزه با قدرت حزب توده در درون مرزها، نیازمند تقویت بنیه مالى به منظور سازماندهى دوباره ارتش و دستگاه ادارى بود.

در روز 17 آذر همزمان با ورود نیكسون به تهران، تمام دانشگاه‏هاى پایتخت در اعتصاب كامل به سر مى‏بردند و وقتى كه نیكسون براى دریافت دكتراى افتخارى حقوق در دانشكده حقوق و علوم سیاسى دانشگاه تهران حاضر شد یكى از مطبوعات در سر مقاله خود با عنوان «سه قطره خون» در قالب نامه سرگشاده‏اى خطاب به نیكسون، ضمن اشاره به سنت مهمان‌نوازى ایرانیان و رسم سر بریدن یك قربانى در پیش قدم مهمان، نوشته بود: «آقاى نیكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى كردند».

و دقیقا به همین علت بود كه امریكایى‏ها از اعطاى كمك‏هاى بیشتر به دولت زاهدى خوددارى كرده و عملا آن را به تجدید روابط سیاسى ـ اقتصادى با انگلیس و پایان مذاكرات نفت موكول كردند. در واقع امریكایى‏ها مى‏خواستند هر چه زودتر دولت ایران به علت نیازهاى مالى قرارداد نفتى را با كنسرسیوم بین‌المللى امضا كند. از همین رو امریكا تنها پس از امضاى قرارداد كنسرسیوم در 28 شهریور 1332 با پرداخت 127/3 میلیون دلار به عنوان وام به ایران موافقت كرد.

مقامات لندن، تجدید مناسبات سیاسى بین دو كشور را گام نخست براى حل مسأله نفت مى‏دانستند و علیرغم موضع قبلى مقامات ایران مبنى بر تقدم مسأله نفت بر تجدید روابط با انگلیس، دولت انگلیس ضمن نشان دادن ملایمت در دو موضوع مورد اختلاف یعنى بازپس گرفتن شكایت خود از یك شركت ژاپنى خریدار نفت ایران و موافقت با تحویل لوكوموتیوهاى انگلیسى خریدارى شده از سوى ایران، توانست گامى به سوى تجدید مناسبات سیاسى با ایران بردارد.

در 16 آبان 32 همزمان با امتناع امریكا از ارسال كمك‏هاى مالى بیشتر به دولت زاهدى و با شدت گرفتن نیازهاى مالى دولت، مذاكرات مخفیانه‏اى بین مقامات دو كشور آغاز شد تا موضوع تجدید مناسبات سیاسى مورد بررسى قرار گیرد.

نتیجه این مذاكرات پیشاپیش معلوم بود.

دولت كودتا به رغم آگاهى از حاكم‌ بودن احساسات ضد انگلیسى بر افكار عمومى، تجدید فورى مناسبات را در دستور كار خود قرار داد و براى كاستن از پیامدهاى داخلى تصمیم خود، تنها به اجراى سیاست‏هاى گام به گام و اتكا بر نقش بازیگرى به نام ایالات متحده اكتفا كرد.

اعلامیه مشترك دو دولت در 14 آذر 32 تصمیم دو دولت را مبنى بر «مبادله بدون تأخیر سفیر» اعلام داشت و هر چند وزارت خارجه ایران در اعلامیه مورخ 9 آبان 32 آورده بود «تنها توقع دولت (ایران) این است كه براى اختلاف نفت قوانین مصوبه كشور محترم شمرده شود.» اما همگان مى‏دانستند كه طرح این تقاضا، صرفاً یك «نمایش سیاسى» با مصرف داخلى است كه به منظور پیشگیرى از بروز احساسات ضد انگلیسى مردم ترتیب داده شده است. از همان روز اعلام رسمى تجدید روابط ایران و انگلیس در 14 آذر 32 كه با وعده ورود قریب الوقوع «دنیس رایت» به عنوان كاردار سفارت انگلیس در تهران همراه بود، ناآرامى‏ها و تظاهرات پراكنده‏اى در چند نقطه پایتخت از جمله بازار تهران و دانشگاه تهران به وقوع پیوست و در پس آن عده‏اى از معترضین در دانشگاه و بازار دستگیر شدند.

همزمان با بروز این ناآرامى‏ها، روز 17 آذر براى ورود نیكسون معاون رئیس جمهور امریكا به تهران تعیین و اعلام شد.

پیش از این در 24 آبان همان سال اعلام شده بود كه نیكسون از طرف آیزنهاور رئیس جمهورى ایالات متحده و به دعوت رسمى دولت ایران به تهران مى‏آید. نیكسون در واقع به ایران مى‏آمد تا نتایج تحولات اخیر را كه به تعبیر آیزنهاور «پیروزى سیاسى امیدبخشى را در ایران نصیب قواى طرفدار تثبیت اوضاع و قواى آزادى نموده است» ببیند.

پیشاپیش وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون قطعى مى‏نمود. به رغم یأس گسترده مبارزان و سركوب شدید مخالفان دولت كودتا، هنوز در برخى مجامع مخالفت‏هاى جدى بروز مى‏كرد. در این میان و با آشكار شدن نقش مداخله‌جویانه ایالات متحده امریكا در تمهید مقدمات سرنگونى دولت ملى دكتر مصدق، این دولت خارجى كه پیش از این با شعار كمك به گسترش آزادى و پیشرفت اقتصادى و مقابله با گسترش نفوذ كمونیسم، توانسته بود روابط خوبى را به دور از قضاوت منفى افكار عمومى با دولت ایران برقرار نماید، براى اولین بار به عنوان یك «نیروى مداخله‌جوى منفور» نزد افكار عمومى درآمد.

امریكایى‏ها كه به دنبال جاى پاى محكم‏ترى در ایران مى‏گشتند و در قرارداد كنسرسیوم نفتى در پى سهم بیشترى بودند به سرعت مورد قضاوت افكار عمومى ایران قرار گرفتند و البته با توجه به روابطه حسنه دولت سپهبد زاهدى با دولت امریكا و نیز سابقه عدم همكارى قبلى این دولت در حل مشكلات مالى دولت دكتر مصدق، قضاوت افكار عمومى نمى‏توانست مثبت باشد.

در روز 5 آذر 32 نیروهاى نظامى و امنیتى رژیم شاه به منظور كنترل اوضاع و حفظ آرامش سفر نیكسون، در دانشگاه تهران مستقر شدند تا از هر گونه مخالفت احتمالى جلوگیرى كنند.

در همین روز یكى از دربان‏هاى دانشگاه شنیده بود كه تلفنى به یكى از افسران گارد مستقر در دانشگاه دستور مى‏رسد «باید یك دانشجو را شقه كرد و جلوى در بزرگ دانشگاه آویخت تا عبرت همه شود و هنگام ورود میهمانان خارجى صداها خفه گردد و جنبنده‏اى نجنبد.»

انتشار این خبر در فرداى آن روز بر جو ملتهب دانشگاه افزود.

در روز 16 آذر نیروهاى نظامى مستقر در دانشگاه، با ورود به دانشكده‏هاى پزشكى، داروسازى، حقوق و علوم عده زیادى را دستگیر كردند.

مهندس مصطفى چمران كه خود شاهد این واقعه بوده است بعدها در انجمن اسلامى دانشجویان امریكا روایت مستندى از واقعه را مكتوب و ارائه كرد كه همواره مورد استناد دیگر نویسندگان سیاسى دهه 40 و 50 و بعد از آن بوده است. مطابق این روایت، دستگیرشدگان به وسیله كامیون به نقطه دیگرى منتقل شدند و رئیس وقت دانشگاه تهران از بیم ناآرامى‏هاى گسترده‏تر دانشگاه را تعطیل اعلام كرد. در پى اعتراض چند دانشجو به حضور سركوبگرانه نظامیان در دانشگاه، ارتشى‏ها براى دستگیرى آنان وارد دانشكده فنى شدند. درگیرى دانشجویان و نظامیان در دانشكده فنى اوج گرفت و نظامیان به سوى دانشجویان آتش گشودند و سه دانشجو به نام‏هاىمصطفى بزرگ‌نیا، آذر شریعت رضوى و احمد قندچى به ضرب گلوله كشته شدند.

در روز 17 آذر همزمان با ورود نیكسون به تهران، تمام دانشگاه‏هاى پایتخت در اعتصاب كامل به سر مى‏بردند و وقتى كه نیكسون براى دریافت دكتراى افتخارى حقوق در دانشكده حقوق و علوم سیاسى دانشگاه تهران حاضر شد یكى از مطبوعات در سر مقاله خود با عنوان «سه قطره خون» در قالب نامه سرگشاده‏اى خطاب به نیكسون، ضمن اشاره به سنت مهمان‌نوازى ایرانیان و رسم سر بریدن یك قربانى در پیش قدم مهمان، نوشته بود: «آقاى نیكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى كردند».

چند روز بعد از ناآرامى‏هاى 16 آذر، ورود «دنیس رایت» كاردار موقت بریتانیا در تهران كه اتفاقاً با محكومیت دكتر مصدق در دادگاه نظامى همزمان شده بود، نیز خشم و نارضایتى افكار عمومى را برانگیخت.

.: عید سعید غدیر خم مبارک :.

عید سعید غدیر خم 

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد

عید سعید غدیر خم مبارک

.: عید سعید «قربان»  مبارك :.

عید قربان

حرمت عید قربان زیاد و آرزوی بهره وری از برکات آن به جا و امید مغفرت الهی در آن پسندیده است.

 امام علی (ع)

عید سعید «قربان» ، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارك

.: خطرهاي ناشي از سايتهاي اجتماعي  :.

 فیس بوک

شايد به زودي روزي فرا برسد كه به جوانان پس از رسيدن به سن بلوغ، پيشنهاد شود كه نام خود را تغيير دهند تا بتوانند با گذشته خود در اينترنت وداع كنند. وابستگي زياد جوانان به سايتهاي اجتماعي مثل فيس بوك، رئيس گوگل را واداشته است كه به آنان هشدار دهد، در افشاي اسرار و اطلاعات شخصي خويش احتياط بيشتري به خرج دهند.

احتمال دارد كاربران بي‌شماري كه از امكانات سايت‌هاي اجتماعي استفاده مي‌كنند، به علت از دست دادن محدودۀ شخصي و جمعي دچار مشكلاتي شوند. اريك اشميدت، رئيس اجرايي هيئت مديره «گوگل»، در مصاحبه‌اي با نشريه «وال استريت جورنال»، اين هشدار را داد. رئيس اين غولIT اطمينان دارد كه كاربران بي‌شمار سايت‌هاي اجتماعي آگاه نيستند كه دل‌بستگي آنان به اين سايتها، شايد در زندگي آينده‌شان تأثير بگذارد. به اعتقاد اشميدت، بيشتر كاربران از روي عادت، از صفحه اطلاعات شخصي خود در اينترنت، بيشتر به عنوان يك سرگرمي استفاده مي‌كنند تا يك كارت ويزيت. جالب اين است كه سخنان رئيس سايت گوگل در بحبوحه اوج‌گيري جنجال مربوط به سرباز پيشين ارتش اسرائيل، كه در صفحات اطلاعات شخصي خود در سايت «فيس بوك» عكس‌هايي از اسراي نظامي را قرار داده بود، به گوش ميرسد.

آقاي اشميدت به اين نشريه امريكايي گفت: «شايد به زودي روزي فرا برسد كه به جوانان پس از رسيدن به سن بلوغ، پيشنهاد شود كه نام خود را تغيير دهند تا بتوانند با گذشته خود در اينترنت وداع كنند. من مطمئن نيستم كه جامعه از پيامدهاي اين مسئله آگاه باشد و بداند كه اطلاعات مربوط به افراد صددرصد در دسترسند و در اين ميان، از طريق شخص آنان وارد اينترنت مي‌شوند.» آقاي اشميدت در اثبات اين سخنان خود بزرگترين سايت اجتماعي جهان، فيس بوك را يادآور شد. به اعتقاد وي، افرادي كه در سايت فيس بوك صفحه اطلاعات شخصي دارند، درباره كيفيت و ماهيت مطالبي كه وارد سايت كرده‌اند و پيامد اين عمل خود در اين فضاي آزاد نمي‌انديشند. آقاي اشميدت خاطرنشان كرد: «حتي كاري به مواردي ندارم كه طي آنها اين قبيل اطلاعات از سوي مفسده‌جويان و يا تروريست‌ها مورد سودجويي قرار مي‌گيرند.» وي اطمينان دارد كه نسل جديد كاربران در روش وارد كردن اطلاعات و جست و جو تغييراتي خواهند داد. رئيس گوگل پيش‌بيني مي‌كند كه براي هر فردي، يك فضاي اطلاع‌رساني شخصي به وجود خواهد آمد.

سخنان اريك اشميدت درباره عدم احساس مسئوليت بسياري از كاربران در سايت‌هاي اجتماعي، بسيار به موقع بوده است؛ زيرا مسئله تغيير نام به سبب گذشته ناموفق در اينترنت، كه اين ميلياردر مطرح كرده است، در حال حاضر براي ادن آبرجيل، سرباز سابق ارتش اسرائيل بيش از هر زماني اهميت دارد. او قصد داشت با قرار دادن عكس‌هاي مستند در سايت فيس بوك دين خود را به ميهنش ادا كند. عكس‌هاي آبرجيل جنجال عظيمي در اسرائيل برانگيخته است. جامعه از اين جهت خشمگين شده است كه در برخي از عكس‌هايي كه در آلبوم عكس با عنوان «ارتش: بهترين لحظات زندگي من» قرار داده شده‌اند، اين سرباز قديمي در كنار مرداني كه دست‌ها و چشمانشان بسته است، ديده مي‌شود. به زودي مشخص شد كه آبرجيل بهترين روزهاي زندگي خود را با اسراي فلسطيني گذرانده است. اما ظاهراً اين سرباز قديمي ارتش اسرائيل آگاه نبود كه اين رفتار وي ممكن است چه انزجاري را به همراه داشته باشد ـ وي به اتفاق دوستانش براي مدت‌هاي زيادي درباره عكس‌هايي كه خود و سربازان هم دوره‌اي‌اش گرفته‌اند، سخن مي‌گفت، آن هم با لحن بذله‌گويانه و تمسخرآميز.

ايشايي مناخيم، مدير كميته اسرائيلي در مبارزه با شكنجه، به همراه فرماندهان ارتش با اعلام آنكه اين يك رسوايي براي ارتش اسرائيل است، انتشار اين عكس‌ها را محكوم كرد. اما نهايت چيزي كه در انتظار آبرجيل است، اين است كه ممكن است خويشاوندان اين اسراي فلسطيني عليه او شكايت كنند ـ اما اين سرباز قديمي به دادگاه كشانده نخواهد شد زيرا خدمت سربازي وي در ارتش مدت‌ها پيش به پايان رسيده است.

منبع: http://vimeo.com

.: ویژه ولادت امام رضا (ع) :.

ولادت امام رضا (ع)

السلام اي حضرت سلطان عشق
يا علي موسي الرضا اي جان عشق
السلام اي بهر عاشق سرنوشت
السلام اي تربتت باغ بهشت
---
ولادت باسعادت سلطان، امير و ولي نعمت تمام ايرانيان، حضرت رضا-ع مبارک

.: او رضای خدا بود :.

امامت و شناخت آن از چنان موقعيتي در منظومه انديشه شيعي برخوردار است كه بزرگان دين‌ نشناختن آن را برابر اين امر دانسته‌اند كه «هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. ». بنابراين و نيز باتوجه به برابري جايگاه اهل‌بيت عليهم‌السلام و قرآن‌كريم در حديث ثقلين كه لزوم شناخت آنان را براي پيروي همگن از قرآن و ايشان در پي دارد، بسيار طبيعي است كه «معرفت امام» اهميت فراوان و قابل‌توجهي در اين انديشه يابد؛
اما اينكه منظور از معرفت امام چيست و در چه سطحي از علوم بايد آن را پي‌گرفت، از جمله پرسش‌هايي است كه اين جستار آن را با نگاه ويژه به بيست‌ونهم صفر، سالروز شهادت امام علي‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام در سال دويست‌و سوم هجري، پي مي‌گيرد.
گر امام را در اين متن نبود كه« هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت رفته است‌» متعلق و موضوع معرفت بدانيم، بايد دو گونه معرفت حضوري و حصولي را در اين‌باره به‌عنوان دسته‌بندي‌هاي ابتدايي معرفت از يكديگر بازشناسايي كنيم.
سپس بايد توجه كامل خود را به اين نكته معطوف نماييم كه منظور از «شناخت» در كلام پيامبر(ص) كدام است؟
مي‌دانيم كه معيار معرفت حضوري، اتحاد وجودي فاعل شناسا و موضوع شناخت است، بنابراين، مي‌توان گفت؛
چنين اتحادي لااقل ميان نفس شناسا و نفس امام، صورت نمي‌پذيرد، هرچند تصويري كه از امام در ذهن آدمي مرتسم مي‌شود، امكان اين اتحاد را فراهم مي‌آورد، ولي بي‌ترديد، مقصود از معرفت حضوري را محقق نمي‌سازد.
بنابراين به‌نظر مي‌رسد كه بايد معرفت‌جويي درباره امام را در سطح ديگري پي‌گرفت.
در معرفت حصولي، تنها عامل ايجاد رابطه و انتقال اطلاعات و آنچه در واقع امكان برقراري ارتباط ميان عالم و موضوع معرفت را فراهم مي‌سازد، صور و مفاهيم ذهني هستند كه با منقش شدن در روح فاعل شناسا، آگاهي و دانش را به او منتقل مي‌سازند.
اگر اين نوع معرفت را در شناخت امام به‌كار بريم، به‌يك دسته‌بندي ديگر در معرفت خواهيم رسيد: معرفت حصولي مستقيم و معرفت حصولي غيرمستقيم.
تركيب اين دوگونه معرفت با شرايط خاصی كه احتمالاً آغاز عصر غيبت كبري و پنهان شدن ظاهري امام از ديدگان در سال 329 هجري، تحميل نموده است و نيز توجه به اين امر كه جريان شناخت امام، فرآيندي مستمر و پوياست و به‌هيچ‌وجه از ماهيتي ايستا برخوردار نيست، ما را با شيوه‌اي از معرفت امام مواجه مي‌سازد كه «معرفت حصولي غيرمستقيم» نام دارد.
منابع و مأخذ معرفت حصولي غيرمستقيم، مجموعه‌اي از مصادر و نوشته‌هاي تاريخي، فقهي و حديثي است كه امكان اين‌گونه شناخت را در اختيار مي‌گذارد.
به سخن ديگر، شناخت امام كه گاه تا ميزان بالايي برانگيزاننده احساسات و عواطف و نيز شور و حماسه و حتي تعيين‌كننده مسير زندگي آدمي است و اثرات بسيار محسوس خود را بر تعاملات فردي و اجتماعي شخص مي‌گذارد، در بستر و زمينه‌اي پديد مي‌آيد كه اين منابع تاريخي و مصادر حديثي، آن را ايجاد كرده‌اند.
اين منابع را كه با توجه به توضيح پيش‌گفته و نيز هدف شناخت امام، بايد بسيار پراهميت تلقي نمود، از جهت نوع نگاهي كه به موضوع مورد بحث، يعني زندگي سياسي – ديني امام رضا(ع) داشته‌اند مي‌توان به چندگونه تقسيم‌بندي کرد؛ ولي به‌نظر مي‌رسد بهترين و كارآمدترين معيار دسته‌بندي، لااقل باتوجه به همان منظومه فكري، دسته‌بندي براساس باورها و قرب و بعد نگارندگان اين منابع از مواضع رسمي خلافت حاكم باشد.
البته اين ملاك به‌هيچ روي نظر به توثيق هيچ‌يك از اين دو دسته از مصادر ندارد. اما به هر روي نوع تصويرسازي اين 2 به حوادث حساس زندگي امام مانند بيعت به ولايت عهدي و مرگ يا شهادت ايشان، شايد تنها در پيوند با عامل پيش‌گفته، قابل بازتعريف باشد.
از تاريخ‌هاي عمومي نزديك به مكتب خلفاي عباسي كه در ضمن بررسي حوادث قرون نخست هجري، به حيات ائمه و ازجمله امام رضا(ع) اشاره كرده‌اند مي‌توان از تاريخ يعقوبي، تاريخ طبري، تاريخ مسعودي و تاريخ ابن اثير، ياد كرد.
هرچند اين تواريخ در نزديكي به مواضع رسمي، از وضعيت يكساني برخوردار نيستند، تا جايي كه يعقوبي و مسعودي به داشتن گرايش‌هاي شيعي متهم هستند اما در هر صورت با سنجش ميان اين 2 دسته مي‌توان، تقريبا به آن معيار دست يافت.
از 5 شخصيت برجسته شيعه در 5 قرن نخست، كه بي‌شك مي‌توان آنان را 5 ركن تشيع در تمام اعصار به‌شمار آورد؛ يعني، شيخ محمد بن يعقوب كلیني (م329هـ)‌، شيخ محمد بن علي بن بابويه، معروف به صدوق (م381هـ)، شريف مرتضي علم‌الهدي (م436هـ) و شيخ محمد بن حسن طوسي (م‌460هـ) و شيخ مفيد لااقل 3 تن تصويري تقريبا جامع از حيات ائمه و ازجمله امام رضا(ع) ارائه كرده‌اند.
به‌ويژه آن بخش از زندگي سياسي ايشان كه به بيعت ايشان با عنوان ولايت عهدي منجر شده است و همواره براي شيعيان ساده‌انديش پرسش‌برانگيز بوده‌، از مسائلي است كه ‌به آن پرداخته‌اند.
محمد بن يعقوب كليني در «الكافي» كه درواقع مهم‌ترين كتاب حدیثی شيعه است، در كتاب الحجه كه به شرح حال ائمه اختصاص دارد، يك فصل كامل را به امام رضا اختصاص داده است.
روایات کلینی درباره امام رضادرواقع بيشتر از طريق علي بن ابراهيم قمي و پدرش، ابراهيم بن هاشم قمي است. ابراهيم را بايد عامل انتقال اخبار و احاديث شيعي از كوفه به قم دانست.
او از اصحاب امامان بوده است، بنابراين مي‌توانسته بسياري از رفتارها و گفتارهاي ايشان را براي راويان و ازجمله فرزند علي، گزارش نمايد.
ولادت امام، القاب، كنیه، نصوصي كه بر امامت ايشان وارد شده است و بسياري از ويژگي‌هاي امام رضا و نيز اخبار ولايت‌عهدي و نيز جريان شهادت ايشان كه كليني بر آن تأكيد بسياري مي‌نهد- و شايد خواسته با اين تأكيد به مصاف شيعياني برود كه مأمون، خليفه عباسي را فردي شيعه‌دوست معرفي مي‌كردند و درنتيجه شهادت ايشان را نمي‌پذيرفتند – از مواردي است كه كليني درباره امام رضا نقل كرده است.
پس از كليني، شيخ صدوق، تقريبا در زمينه‌اي از كتب گوناگون و متنوع كه به‌دست خود شيخ صدوق پديد آمده بودند، به ارائه تصوير كاملا جامعي از امام پرداخت.
«عيون اخبار الرضا» كه يكي از اين نگاشته‌هاي پرشمار است، در واقع اولين اثر مستقل درباره زندگي امام رضا(ع) است.
هر چند شيخ در ديگر رساله‌ها و كتاب‌هاي خود نيز جا به جا به ذكر اخبار و آثار امام مي‌پردازد، علل الشرايع و الاحكام، معاني الاخبار، كمال‌الدين و تمام النعمه، الامالي و الخصال از جمله اين كتاب‌هاست.
خبر شهادت امام و خشمگين‌شدن مامون از ايشان، از مواردي است كه علاوه بر عيون اخبار الرضا عليه‌السلام در علل الشرايع هم آمده است. هر چند شيخ، صحت‌آن را برعهده نمي‌گيرد‌ (عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 237 و 238 و علل‌الشرايع، ج 1، ص 228).
گزارش شيخ مفيد را كه در واقع بسياري از روايات خود را از استادش صدوق فرا گرفته است، در حقيقت بايد حد وسط مقالات صدوق از يك سو و گزارش‌هاي مورخيني چون طبري و ابن اثير از ديگرسو به حساب آورد.
شيخ مفيد ضمن آوردن گزارش اصرار های مامون به امام رضا براي پذيرش خلافت، تنها به اظهار مخالفت امام رضا بسنده نموده است.
او مي‌نويسد: حضرت با اين كار مخالفت كرده، فرمود: از اين سخن تو به خدا پناه مي‌برم‌! و از اينكه كسي آن را بشنود. مامون ديگر بار كسي را نزد حضرت فرستاد كه بگويد: حال كه از پذيرش خلافت خودداري مي‌كني، به ناچار بايد ولي عهدي مرا بپذيري، حضرت به سختي از اين كار خودداري فرمودند و آنگاه مامون داستان شوراي شش نفره عمر را يادآور گرديد كه اگر يكي از آنان راي اكثريت را نمي‌پذيرفت گردنش زده مي‌شد و اينكه علي‌ بن ابي طالب هم جزء آن شش نفر بوده است.
اينجا بود كه امام به ناچار و به اين شرط كه در امور دخالت نكند، پذيرفت كه ولي عهد مامون باشد.

منبع :راسخون -نويسنده: سهند صادقي بهمني

.: ویژه نامه 8 سال دفاع مقدس :.

8سال دفاع مقدس

از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در دیدار جمعي از رزمندگان، ایثارگران و فرماندهان دوران دفاع مقدس (29/07/1385)

در مورد قضیة اصل جنگ: اولاً این جنگ، یک جنگ دفاعي بود. جنگ دفاعي با جنگ تهاجمي دو فرق عمده در معنا و مضمون دارد؛ یک فرق این است که جنگ تهاجمي، حاکي از خوي تجاوزطلبي است؛ اما جنگ دفاعي این‏طور نیست. دوم اینکه جنگ تدافعي و دفاعي، محل بروز غیرت و تعصب و وفاداري عمیق انسان‌ها به آرمان‌هایي است که به آنها پایبند است؛ حالا یا این آرمان‌ها وطن است یا بالاتر از آن؛ یعني دین و عقیده و اسلام. در جنگ تهاجمي، این مطرح نیست...

دفاع مقدس، جنگِ سرتاپا افتخار است؛ از همان روزي که رژیم صدام به تهران حمله کرد و فرودگاه را زد، و تا روزي که امام قطعنامه را قبول کردند و تا بعد از آنکه صدام دوباره حمله کرد و باز مردم مبارز و مجاهد ما ریختند و تمام صحراي این منطقه را پُر کردند و جوانان بسیجي از سرتاسر کشور که نمایش عجیبي نشان دادند و عراق را در این نوبت دوم، مجبور به عقب‏نشیني کردند، سرتاسر این دوران، دوران افتخار است. جا دارد که کار هنري بشود، ثبت و ضبط بشود و کار تخصصي انجام بگیرد.

 

.: ویژه عید سعید فطر :.

عید سعید فطر 

کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود
صد حيف ازين بساط که برچيده مي شود
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آنکسي ست که بخشيده مي شود
عيد شما مبارک

امير المؤمنين(علیه السّلام) در خطبه عيد فطر مي‏فرمايد:
«ألا و إن المضمار اليوم و السباق غدا ألا و إن السبقة الجنة و الغاية النار». (1)
دنيا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جايزه برندگان اين مسابقه و جهنم جزاي بازندگان است.
در روايتي از فرزند گراميش چنين آمده است:
«مر الحسن (علیه السّلام) في يوم فطر بقوم يلعبون و يضحکون فوقف علي رؤوسهم، فقال: إن الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فيستبقون فيه بطاعته إلي مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر آخرون فخابوا، فالعجب کل العجب من ضاحک لاعب في اليوم الذي يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون و أيم الله لو کشف الغطاء لعلموا أن المحسن مشغول باحسانه و المسي‏ء مشغول بإساءته. ثم مضي‏». (2)
در اين حديث، امام حسن (علیه السّلام) انجام اعمال عبادي در ماه مبارک رمضان را، تشبيه به مسابقه بين افراد نموده‏اند و عيد فطر را زمان اخذ جوايز برندگان آن مي‏دانند.
لذا حضرت علي (علیه السّلام) در ويژگي‏هاي عيد فطر مي‏فرمايند:

1- روزي که نيکوکاران ثواب مي‏برند.

«هذا يوم يثاب فيه المحسنون‏».

2- روزي که گنهکاران زيان مي‏بينند.

«و خسر فيه المبطلون‏»

3- شبيه‏ترين روز به روز قيامت است.

«أشبه بيوم قيامکم‏».
چون در قيامت عده‏اي که زيان کارند، تاسف مي‏خورند و غضبناک مي‏گردند و عده‏اي که نيکوکارند رستگار و متنعم به نعمتهاي الهي مي‏شوند.

4- روز عبرت گرفتن.

«فاذکروا بخروجکم‏»
وقتي از منازلتان براي خواندن نماز عيد خارج مي‏شويد، به ياد آوريد زماني را که از منزل بدن خود خارج خواهيد شد و سوي خداي خود خواهيد رفت.
«من الأجداث إلي ربکم‏»
وقتي در جايگاه نماز خود مي‏ايستيد به ياد آوريد زماني را که در محضر عدل الهي مي‏ايستيد و از شما حسابرسي مي‏کنند.
«و اذکروا وقوفکم بين يدي ربکم‏»
وقتي از نماز به منازلتان بر مي‏گرديد به ياد آوريد زماني را که به منازل خود در بهشت‏خواهيد رفت.
«و اذکروا منازلکم في الجنة‏»

5- روز بشارت غفران و بخشش الهي.

«أبشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم‏».

پي‏نوشت‏ها:

1) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 516.
2) تحف العقول، ص 170.

منبع:http://whc.ir

.: ویژه نامه شب قدر :.

جایگاه و اهمیت شب قدر

چنان ‏كه درك شب قدر، كاری مشكل است، بیان جایگاه و «قدر» شب قدر عملی است دشوار كه تنها راه ‏یافتگان به آن شب عزیز می‏توانند واقعیت و حقیقت آن را بیان دارند؛ چرا كه قرآن به پیامبر خدا فرمود: «و تو چه دانی شب قدر چیست؟»

در وصف آن همین بس كه «از هزار ماه برتر است» و مسائلی بر قدر و منزلت این شب افزوده است، از جمله:

نزول قرآن

نزول جامع‏ترین، كامل‏ترین و ماندگارترین كتاب الهی بر عظمت و منزلت شب قدر افزوده است. قرآن خود می‏گوید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْانَ»(1)؛ «ماه [مبارك] رمضان ماهی است كه در آن قرآن نازل شده است.» اما در چه شبی از شب‌های آن ماه، قرآن نازل شده است؟ آیه دیگر بیان می‏كند كه «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» (2)؛ «به راستی، آن [قرآن] را در شبی پر بركت نازل كردیم.» و این شب مبارك را در سوره قدر مشخص فرموده كه «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (3)؛ «به حقیقت ما آن [قرآن] را در شب قدر فرود آوردیم.» پس باید گفت نزول قرآن در چنین شبی بر عظمت آن می‏افزاید. این نكته را هم اضافه كنیم كه این نزول، نزول دفعی است بر قلب رسول گرامی اسلام، نه نزول تدریجی كه آغاز آن با آغاز بعثت یعنی بیست و هفتم رجب همراه است.

۲ . تقدر امور

در نام‏گذاری شب قدر بیان‌های مختلفی وارد شده است: برخی آن را به معنای شبی با عظمت و بزرگ «لَیْلَةُ الْعَظَمَة» (4) گرفته‌‏اند؛ چرا كه قدر در قرآن به معنای منزلت و بزرگی خداوند آمده، در آیه‏ای می‏خوانیم: «ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ»(5) ؛ «قدر ندانستند (و نشناختند) خدا را آنگونه كه حقّ عظمت او بود.»

«قدر» به معنای تقدیر و اندازه‌‏گیری و تنظیم است. این معنی را هم لغت تأیید می‏كند و هم قرآن و روایات. راغب اصفهانی می‏گوید: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ اَیْ لَیْلَةٌ قَیَّضَها لِأُمُورٍ مَخْصُوصَة » (6)؛ شب قدر یعنی شبی كه (خداوند) برای [تنظیم و تعیین] امور مخصوصی آن را آماده [و مقرّر] نموده است.» و قرآن كریم می‏فرماید: در آن شب «یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكیمٍ» (7) «هر كاری بر طبق حكمت [خداوند] جدا (و تعیین و تنظیم) می‏گردد.»

در بحارالانوار روایتی آمده كه: «هر كس در شب‏ قدر، از روی ایمان و محاسبه (و اخلاص) نماز گزارد، خداوند گناهان گذشته او را می‏بخشد.»

و امام صادق علیه‏ السلام فرمود: «التَّقْدیرُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشْرٍ، وَالاِْبْرامُ فی لَیْلَةِ اِحْدی وَ عِشْرینَ وَالْاِمْضاءُ فی لَیْلَةِ ثَلاثَ وَ عِشْرینَ (8)؛ « تقدیر امور و سرنوشت‌ها در شب قدر، یعنی شب نوزدهم، تحكیم آن در شب بیست و یكم، و امضا ‏آن در شب بیست و سوم صورت می‏گیرد.»

و امام رضا علیه ‏السلام فرمود: «... یُقَدَّرُ فیها ما یَكُونُ فی السَّنَةِ مِنْ خَیْرٍ اَوْ شَرٍّ اَوْ مَضَرَّةٍ اَوْ مَنْفَعَةٍ اَوْ رِزْقٍ اَوْ اَجَلٍ وَ لِذلِكَ سُمِّیَتْ لَیْلَةُ الْقَدْر (9)؛ در آن شب (قدر) آنچه كه در سال واقع می‏شود، تقدیر و اندازه‌‏گیری می‏شود، از نیكی و بدی و سود و زیان و روزی و مرگ. به همین جهت نیز شب قدر شب اندازه‌گیری نامیده شده است.»

و طبق روایات فراوانی (10) سرنوشت افراد برای سال بعد، مانند: رزق و روزی، مرگ و میرها، خوشی و ناخوشی‌ها، حج رفتن و حوادث دیگر زندگی، بر اساس استعدادها و لیاقت‌ها، رقم می‏خورد، و این تقدیر حكیمانه هم، در انسان هیچ گونه «اجبار» و «سلب اختیاری» به وجود نمی‌‏آورد. می‏توان بین تمام اقوال این گونه جمع كرد كه در این شب با عظمت و بزرگ، با فرود ملائكه آسمانی، تقدیرات یك سال مشخص و بر قلب حجّت زمان علیه‏السلام عرضه می‏شود.

۳ . سند امانت

شب قدر بزرگ‏ترین سند امامت و تداوم آن در طول زمان است. در روایات فراوانی، وجود شب قدر را در هر زمان دلیل لزوم امامت و بقای آن دانسته ‏اند، لذا سوره قدر به منزله شناسنامه اهل‌بیت علیهم‏السلام شمرده شده است كه به برخی روایات اشاره می‏شود:

از امام صادق علیه ‏السلام نقل شده است كه فرمود: علی علیه‏السلام زیاد می‏فرمود: هیچ‏ گاه تیمی و عدوی (ابوبكر و عمر) خدمت پیامبر جمع نشدند مگر آن كه آن حضرت سوره «اِنّا اَنْزَلْناهُ ...» را با خشوع و گریه می‏خواند، سپس آن دو عرض می‏كردند چقدر رقّت شما نسبت به این سوره شدید است. پیامبر اكرم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله می‏فرمود: به جهت آنچه چشمم دیده و دلم فهمیده است و به جهت آنچه دل این شخص [یعنی علی علیه‏السلام ] پس از من خواهد دید. آن دو می‏گفتند: مگر شما چه دیده‌‏ای و او چه می‏بیند؟

رسول اكرم فرمود: «هر كس كه از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات محروم شده است و محروم نمی‌‌ماند از خیرات شب قدر، مگر كسی كه (با اعمال خویش) خود را محروم نموده باشد.»

فرمود: پیامبر اكرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله برای آن دو نوشت «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ اَمْرٍ» ؛ «ملائكه و روح در آن شب با اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر كاری نازل می‏شوند.» آن‏گاه می‏فرمود: آیا بعد از «كُلُّ اَمْرٍ؛ تمام امرها» كه خداوند می‏فرماید، چیزی باقی خواهد ماند؟ می‏گفتند: نه. سپس حضرت می‏فرمود: آیا می‏دانید آن كسی كه هر امری بر او نازل می‏شود كیست؟ می‏گفتند: تو هستی ای رسول خدا! آن‏گاه می‏فرمود: بله ولی آیا شب قدر بعد از من هم ادامه دارد؟ می‏گفتند: بله. می‏فرمود: آیا [در شب‌های قدر] بعد از من هم آن امر نازل می‏شود؟ می‏گفتند: بله. سپس می‏فرمود: بر چه كسی؟ می‏گفتند: نمی‏دانیم. سپس آن حضرت از سر من (علی) می‏گرفت (و دست را روی سر من قرار می‏داد) و می‏فرمود: اگر نمی‏دانید بدانید، آن شخص پس از من این مرد است.

فرمود: پس آن گاه آن دو نفر همیشه این‏گونه بودند كه شب قدر را بعد از پیامبر اكرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله به سبب هراسی كه بر دل آن دو می‏افتاد، می‏شناختند.» (11)

و در جای دیگر علی علیه ‏السلام فرمود: «به حقیقت شب قدر در هر سال وجود دارد و امر سال در آن شب نازل می‏شود و به راستی برای آن امر صاحبان امری است. عرضه شد آنان چه كسانی هستند؟ فرمود: «اَنَا وَ اَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبی اَئِمَّةً مُحَدَّثُونَ» (12)؛ من و یازده امام از نسل من كه همه امامانی محدَّث می‏باشند ( ملائكه را نمی‏بینند ولی صدای آنها را می‏شنوند). »

و در برخی روایات آمده كه خود ولایت علی علیه ‏السلام و ائمه علیهم‏السلام جزء تقدیرات آن شب است (13) و دستور داده‌‏اند كه با مخالفان برای اثبات امامت و بقای آن و زنده بودن مهدی علیه‏ السلام به شب قدر استدلال كنید.(14) آری، بقای شب قدر دلیل محكمی است بر بقای امامت و بقای امامت اقتضا می‏كند حیات و زنده بودن مهدی علیه ‏السلام را و حیات مهدی علیه ‏السلام نشانه حیات مذهب پیشتاز و همیشه در صحنه تشیّع است. لذا اسلام اصیل و قرآن تا ابد زنده است.

 

از اینجا روشن شد كه شب قدر، یعنی شب ولایت و امامت (15) و معنای روایاتی كه شب قدر را به فاطمه زهرا علیها‏السلام تفسیر نموده (16) است، روشن شد كه حقیقت شب قدر امامت و ولایت است و حقیقت ولایت و امامت زهرای مرضیه علیها‏السلام است.

امام صادق علیه‏ السلام فرمود: «التَّقْدیرُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشْرٍ، وَالاِْبْرامُ فی لَیْلَةِ اِحْدی وَ عِشْرینَ وَالْاِمْضاءُ فی لَیْلَةِ ثَلاثَ وَ عِشْرینَ ؛ « تقدیر امور و سرنوشت‌ها در شب قدر، یعنی شب نوزدهم، تحكیم آن در شب بیست و یكم، و امضا ‏آن در شب بیست و سوم صورت می‏گیرد.»

۴ . بخشش گناهان

یكی دیگر از ویژگی‌های شب قدر بخشش گناهان و عفو عاصیان و مجرمان است، لذا باید تلاش نمود تا این فیض عظمای الهی شامل حال انسان شود. وای به حال انسانی كه در شب قدر مورد غفران الهی قرار نگیرد؛ چنان كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‏فرمود: «كسی كه شب قدر را درك كند، پس بخشیده نشود پس خدا او را (از رحمت خویش) دور می‏سازد.» (17)

و در جای دیگر فرمود: «هر كس كه از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات محروم شده است و محروم نمی‌‌ماند از خیرات شب قدر، مگر كسی كه (با اعمال خویش) خود را محروم نموده باشد.» (18)

لذا باید تلاش مضاعف نمود تا غفران الهی در این شبِ بخششِ گناهان شامل حال انسان گردد.

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‏فرمود: «كسی كه در شب قدر به پاخیزد (و آن شب را)  از روی ایمان و محاسبه (و اخلاص ‏بیدار باشد) گناهان گذشته‌‏اش بخشوده می‏شود.» (19)

در بحارالانوار در ذیل این روایت اضافه شده: «هر كس در شب‏ قدر، از روی ایمان و محاسبه (و اخلاص) نماز گزارد، خداوند گناهان گذشته او را می‏بخشد.» (20)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- بقره/ 185 .

2- دخان/ 3 .

3- قدر/ 1.

4- تفسیر نوین، محمدتقی شریعتی، ص275/ مجمع البیان، ابوعلی طبرسی، ج1، ص 518 .

5- حج/ 74 .

6- المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الكتاب، ص 395 .

7- دخان/ 4 .

8- وسائل الشیعه، حرّ عاملی، دار الاحیاء التراث، ج 7، ص259/ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص627/ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص487 .

9- عیون اخبارالرضا، ج2، ص 116 .

10- تفسیر نورالثقلین، ج5، ص631 / البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 486/ بحار الانوار، ج94، صص 141 – 18 .

11- اصول كافی، محمد بن یعقوب كلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، كتابفروشی اسلامیه، ج1، ص 363 – 364 .

12- اثباة الهداة، شیخ حرّ عاملی، قم مطبعة العلمیة، ج2، ص 256/ بحارالانوار (همان)، ج 94، ص15، ح26 .

13- همان، ص18 .

14- اصول كافی، ج1، ص 353 - 362 - 364، روایت 6 .

15- مبلغان عزیز توجه داشته باشند كه یكی از شب‌های قدر را حتما به صحبت و سخنرانی در مورد امام زمان علیه ‏السلام اختصاص دهند كه هم تناسب دارد و هم لازم است و هم عنایاتی را به دنبال دارد.

16- تفسیر فرات كوفی، مؤسسه نشر، ص581 .

17- بحار الانوار، ج94، ص80، ح47 .

18- كنز العمّال، علی متقی هندی، بیروت، مؤسسه الرساله، ج8، ص534، ح28 . 24 .

19- وسائل الشیعه، ج10، ص 358، ح13601.

20- بحار الانوار، ج93، ص 366، ح 42 .

منبع:  

سایت سراج

.: ویژه نامه ماه مبارک رمضان :.

ماه مبارک رمضان

 آشنايي با برخي از مفاهيم ماه رمضان
علماى لغت واژه «بركت» را به فزونى و رشد(1) همراه با ثبات و دوام معنى كرده اند. در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: «معنى بركت فراوانى در هرچيز خير است».(2) راغب اصفهانى نيز آن را به معناى ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند. چنانچه بركه «چيزى شبيه حوض» به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد. گفته مى شود.(3)
اما مبارك. به آنچه كه در آن خير فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى يابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گويد: «مبارك آن چيزى است كه از آن خير فراوان برآيد» (4) راغب نيز مى نويسد: «به آنچه كه خير و فايده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارك گفته مى شود».(5)

كاربرد واژه بركت و مبارك در قرآن

بنابراين. آنچه كه در آن خير فراوان و نفع و فايده بسيار. ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد. مبارك ناميده مى شود. بدين ترتيب عنوان «با بركت» و «مبارك» در آيات قرآن كريم ودر اين موارد بكار رفته است:
1) ذات اقدس الهى كه خير محض و بركت ناب است؛ «تبارک الله رب العالمين» (اعراف54/). «فتبارک الله أحسن الخالقين» (مومنون/ 14). «تبارک الذى نزل الفرقان على عبده...!» (فرقان/ 1).
2) قرآن كريم؛ «وهذا كتاب انزلناه مبارك» (انعام/ 92). «وهذا كتاب انزلنا مبارك فاتبعوه...»
(انعام/ 155). «كتاب انزلناه اليه مبارك ليدبروا آياته...» (ص / 29)
3) خانه خدا(كعبه)؛ «ان اول بيت وضع للناس للذى ببكة مباركا وهدى للعالمين».(6)
4) مسجد الاقصى؛ «.. الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله...» (7)
5) شب قدر؛ «انا انزلناه فى ليله مباركه...» (8)
6) پيامبران الهى؛ «وجعلنى مباركا أينما كنت...» (9). «وباركنا عليه وعلى اسحاق...» (10)
7) باران؛ «ونزلنا من السماء ماءً مباركا...» (11)

راز مباركى ماه رمضان

بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود. با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت. براى پى بردن به «مباركى» ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان. توجه و تامل در نكات زير ضرورى است:
1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است.
«.. ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقين» (12) «فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين» (13) اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند؛ غير اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در صورت نبود اين گوهر ارجمند. آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.
2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است. براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود.
پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود؛ تغذيه. رشد. بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان. به امور مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد؛ او نداند جز كه اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه. فربهى. شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى. فربهى و آسايش تنى. زمينه تنومندى. رشد. نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد.
3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين. براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى «روزه» كه برجسته ترين. وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است. تقوا مى باشد.
«يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون» (14) اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده؛ آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد. تا پرهيزكار باشيد.
تقوا كه همان نگهدارى. كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است. يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد(و برجسته ترين آن روزه است). در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده. بالنده. با نشاط و فربه نمايد؛ تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى گوهر جان را نيابى فربهى
 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت. پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى. بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد.(15) ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى. رشد و چالاكى به امساك. منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است. اين امساك. هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. «روزه» براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر. در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند؛ «كم من شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا» (16) امام على(علیه السلام) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.

ماه رمضان يكپارچه خير و بركت

با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش. اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد.
البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن. حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى. مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد. موجب خير. بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر(علیه السلام) : «ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...» (17) خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد.
اى خجسته درد و بيمارى و تب
اى مبارك درد و بيدارى شب
رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست
مغز تازه شد چو بخراشيد پوست
آرى. اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم. بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت. براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق. روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد؛ چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:
«من عرف الله وعظمه. منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...» (18) كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد. دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت(نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.
چون كه در معده شود پاكت پليد
قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد
يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش. با اين نگاه و معرفت. انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم:
«فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...» (19) ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم. خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم.

پي نوشت :

1ـ لسان العرب. ج 1 و مفردات راغب واژه «برك» ومجمع البيان. ج 2. ص 477.
2ـ لسان العرب. ج 1.
3ـ مفردات راغب.
4- لسان العرب. ج 1.
5ـ مفردات راغب.
6ـ آل عمران. 96.
7ـ اسرا. 1.
8ـ دخان. 3.
9ـ مريم. 31.
10ـ صافات. 113.
11ـ ق. 9.
12ـ مومنون. 14.
13ـ حجر. 29.
14ـ بقره. 183.
15ـ واين حقيقيت با مدد و توفيق الهى پس از بيان همه ى ويژگيها و اوصاف ماه مبارك كاملا آشكار خواهد شد.
16ـ كافى ج 2. ص 451.
17ـ وسائل الشيعه. ج 6. ص 176.
18ـ امالى صدوق. ص 249.
19ـ صحيفه جامعه سجاديه. دعا 142 و اقبال سيد بن طاووس. باب 34.

منبع:http://www.bashgah.net

.: راز طول عمر امام زمان(علیه السلام) :.

نیمه شعبان مبارک

پرسشى كه از دير باز در اين باره مطرح بوده و ذهنها را به خود مشغول داشته است(1) و در اين زمان نيز گاهى رخ مى نمايد, اين است كه راز عمر طولانى آن حضرت چيست؟ آيا اين امر در راستاى قوانين طبيعى عالم است, يا جنبه غيبى و اعجازى دارد؟
آيا امكان دارد از نظر ظاهرى, فردى در اين عالم, عمرى طولانى را سپرى كند و شاداب و با طراوت باقى بماند؟ اصولاً چه مى شد اگر امام زمان(ع) در ظرف زمانى ظهورش به دنيا مى آمد و در همان زمان, سياست خود را به انجام مى رسانيد.
براى رسيدن به پاسخ اين پرسش, توجه به چند اصل كلى لازم است:
1. طول عمر, از شاخه هاى مسائله عمومى ترى به نام (حيات) است. حقيقت و ماهيّت حيات, هنوز بر بشر مجهول است و شايد بشر, هيچ گاه هم از اين راز سر در نياورد.
بشرى كه اين اندازه ناتوان است و موضوع حيات را درست نمى شناسد و از ويژگيهاى آن, آگاهى كامل و همه جانبه ندارد, چگونه مى خواهد مسائله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به ديده ترديد به آن بنگرد؟
2. اگر پيرى را عارض بر حيات بدانيم و يا آن را قانونى طبيعى بشناسيم كه بر بافت واندام موجودات زنده, از درون, عامل نيستى را نهفته دارد و به مرور زمان, موجود زنده را خواه ناخواه, به مرحله فرسودگى و مرگ مى رساند, باز معنايش آن نيست كه اين پديده, قابل انعطاف پذيرى و در نتيجه تائخير نباشد. بر همين اساس, دانش بشرى, گامهاى مؤثرى درباره درمان پيرى برداشته و هنوز هم براين مهم پاى مى فشرد و رشته هاى تخصصى براى اين مسائله به وجود آورده است.
در اواخر قرن نوزدهم, براثر پيشرفتهاى علمى, اميد به زندگى طولانى تر رونق بيشترى يافت و شايد در آينده نه چندان دور, اين رؤياى شيرين به واقعيت بپيوندد(2).
در مجموع, دانش بشرى در زمينه عقب انداختن پيرى, موفقيتهاى چشمگيرى به دست آورده و از رابطه تغذيه و پيرى تجربه هاى جديدى كشف كرده و ارتباط تنگاتنگى بين اسرار تغذيه در مقابله با پيرى و فرسودگى ارائه داده است.
در پرتو آنچه اشارت شد,مى توان گفت: درباره عمر طولانى مهدى موعود(ع) هيچ گونه شگفتى باقى نمى ماند و امكان علمى و نظرى آن, جاى ترديد ندارد او, با دانش خدادادى, بر اسرار خوراكيها, آگاهى دارد و بعدى ندارد كه با استفاده از روشهاى طبيعى و علمى, بتواند مدتى دراز در اين دنيا بماند و آثار فرسودگى و پيرى, در وى پديدار نگردد.
3. اصولاً, وجود استثناها در هرامرى, ازجمله امور طبيعى اين عالم, مسائله اى ست روشن و انكار ناپذير. گياهان, درختان, جاندارانى كه در دامن طبيعت پرورده مى شوند واز سابقه كهن و زيستى طولانى برخوردارند, كم نيستند. چه استبعادى دارد كه در عالم انسانى هم, براى نگهدارى يك انسان و حجت خدا, به عنوان ذخيره و پشتوانه اجراى عدالت و نفى و طرد ظلم و ظالمان, قائل به استثنا شويم و او را موجودى فراتر از عوامل طبيعى و اسباب و علل ظاهرى بدانيم كه قوانين طبيعت, دربرابرش انعطاف پذيرى دارند واو برآنها تفوق و برترى. اين امرى است ممكن, گرچه عادى و معمولى نباشد.به گفته علامه طباطبائى:
(نوع زندگى امام غائب را به طريق خرق عادت[ مى توان پذيرفت]. البته خرق عادت, غير از محال است و از راه علم, هرگز نمى توان خرق عادت را نفى كرد. زيرا هرگز نمى توان اثبات كرد كه اسباب و عواملى كه در جهان كار مى كنند, تنها همانها هستند كه ماآنها راديده ايم و مى شناسيم و ديگر اسبابى كه ما از آنها خبر نداريم يا آثار و اعمال آنها را نديده ايم, يا نفهميده ايم, وجود ندارد; از اين روى, ممكن است در فردى و يا افرادى از بشر, اسباب و عواملى به وجود آيد كه عمرى بسيار طولانى, هزار يا چندين هزار ساله براى ايشان تائمين نمايد.(3)) 4. از ديدگاه تاريخى, معمّرين و دراز عمران فراوانى با نام و نشان بوده اند كه هر يك چند برابر افراد معمولى زمان خويش, زيسته اند. روشن ترين و در عين حال, مستند ترين آن, حضرت نوح(ع) است. قرآن تصريح مى كند كه 950 سال فقط پيامبر بوده است(4) و حتماً عمر وى بيش از اين بوده است. داستان خضر پيامبر نيز, مصداقى ديگر از اين اصل كلى است.(5)
با توجه به اين نمونه هاست كه مى توان برخوردارى حجت خدا را از عمرى طولانى پذيرفت و دليل امكان آن را وجود انسانهاى دراز عمر در تاريخ دانست كه تا هزاران سال گفته شده است.(6)
5. از همه اينها گذشته, اگر از زاويه ايمان به غيب, به اين پديده بنگريم, پاسخ همه اعتراضها و اشكالها داده مى شود و نيازى به فلسفه بافى و ارائه شواهد ديگر نيست.
تائثيرگذارى علل و عوامل طبيعى, به دست خداوند است: (لامؤثر فى الوجود ا…لاّ الله).
و اوست كه اگر بخواهد شيشه را در بغل سنگ نگه مى دارد, چگونه از حفاظت وجود نازنين حجت خدا و ذخيره عالم آفرينش ناتوان است.
كريمى كه جهان پاينده داردتواند حجتى را زنده دارد به گفته شيخ طوسى:
(براساس آيه شريفه: (يمحوالله مايشاء ويثبت وعنده ام الكتاب) هر آنى كه مصلحت در تائخير, تا زمان ديگر باشد, تداوم عمر آن حضرت, ضرورت مى يابد و اين امر, تاآخرين زمان لازم, ادامه دارد و راز و رمز آن, به دست كسى است كه مفاتيح غيب و ام الكتاب در نزداوست.(7))
پروردگارى كه درباره حضرت يونس پيامبر, به هنگامى كه در شكم ماهى قرار داشت ,
مى فرمايد:
(ولولا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون)(8).
پس اگر نه از تسبيح گويان مى بود, تا روز قيامت در شكم ماهى مى ماند.
مى تواند براساس قدرت و مشيت مطلقه اش, مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان(ع) را در اين عالم آماده سازد و او را تا روز معيّن و معلومى نگه دارد.
براساس اين اصل, طول عمر امام عصر(ع), در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد. و قانون معجزه, حاكم بر قوانين طبيعى در اين عالم است و نمونه هاى فراوان دارد:
* دريا براى موسى شكافته مى شود(9).
* آتش برابراهيم سردوسلامت مى گردد(10).
* در مورد حضرت عيسى, كار بر روميان مشتبه مى گردد و مى پندارند كه وى را دستگير كردند كه چنان نبوده است(11).
* پيامبر اسلام(ص) از ميان حلقه محاصره قريشيان كه ساعتها در كمين او بوده
اند, بيرون مى رود(12).
هر يك از اين موارد و نمونه هاى ديگر, نشانگر تعطيل شدن يكى از قانونهاى طبيعى است كه به قدرت و لطف خداوند رخ داده است. پاسدارى از حجت خدا در مدتى طولانى نيز, از مصاديق همين اصل كلى و باور ايمانى است.
بنابراين طول عمر آن حضرت استبعادى ندارد و با دلايل طبيعى و مادى و غيبى و معنوى قابل پذيرش و اثبات است.
اما اين كه چرا آن حضرت, در ظرف زمانى ظهور, به دنيا نيامد و ايفاى نقش نكرد.
اولاً, در باور ما مسلمانان, بويژه شيعيان, زمين, هيچ گاه خالى از حجت نيست, چه آشكار و چه پنهان(13). همواره بايد آسياى وجود بر قطب و مدار امام و حجت بچرخد.
اگر امام زمان(ع), در آن عصر به دنيا نيامده بود و بعد قدم به دنيا مى گذاشت, در اين فترت, زمين بى حجت و امام مى ماند و اين با ادله قاطع و باور ما مسلمانان سازگار نيست(14).
ثانياً, شخصى كه مى خواهد دنيا را متحول سازد و دست به اصلاحى همه جانبه و فراگير بزند, عدل را بگستراند و ظلم و ستم را در همه اَشكال و انواع آن, بر چيند, تمدّن بشرى را كه بر اساس زر و زورو تزوير بنا گرديده ويران سازد و تمدنى همه جانبه و براساس ارزشهاى الهى و معنوى ايجاد كند, بايد داراى عِدّه و عُدّه فراوان باشد, با ابزار مدرن و پيشرفته آشنا باشد, فراز و فرود تمدنها را بشناسد و بالآخره, از علل سقوط و صعود ملتها تجربه بيندوزد, تا بتواند حركتى اساسى و بنيادى را آغاز و رهبرى كند و موانع را از سر راه بشر بردارد.
اين امر ممكن نيست مگر از كسى كه طلوع و غروب تمدنها را ديده و با كوله بارى از تجربه و شناخت به ميدان آمده باشد.
بدين سان, امام زمان(ع) در دوران طولانى غيبت, راههاى ايجاد جامعه صالح را در مقايسه با دنياى فاسد, پايه گذارى مى كند و با آگاهى و اقتدار و در زمانى مناسب به اذن خدا, ظهور مى كند و بر همه تاكتيكها و روشهاى دنياى بشرى محيط است و راه مقابله با آن را به درستى مى شناسد و اين مسائله, در دوران طولانى امامت و غيبت, تا ظهور, براى آن حضرت, ممكن مى گردد. غيبت و طول عمر, باعث مى شود
كه آن رهبر ذخيره شده, به گونه اى نيكوتر و فراگيرتر رهبرى خويش را آغاز كند.
لازمه انقلابى آن چنان بزرگ و عميق, موقعيت روحى ويژه اى است كه رهبر مكتبى از آن بايد برخوردار باشد. مقدار توانايى روحى, بستگى دارد به نشيب و فرازها و دگرگونيهايى كه آن رهبر به خود ديده است. مهدى(ع), در دل تاريخ فرو رفته و از موقعيت امامت و برترى خويش بر تاريخ پرتو افكنده, با آزمودگى و تجربه اى كه در اين مدت طولانى كسب كرده است, توانايى دگرگونى اساسى جهان را خواهد داشت و به اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاءاللّه.

(1) (كنز الفوائد), كراجكى, تعليق شيخ عبداللّه نعمه ج114/2 ـ 140, دارالذخائر.
(2) (امام مهدى حماسه اى از نور), شهيد صدر, ترجمه كتابخانه بزرگ اسلامى 30/.
(3) (شيعه در اسلام), علاّمة طباطبايى 151/, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
(4) سوره (عنكبوت), آيه 14.
(5) (كمال الدين), ج385/2.
(6) (كتاب الغيبة), شيخ طوسى 113/ ـ ;125 (كنز الفوائد), كراجكى140/.
(7) (همان مدرك);428/ سوره (رعد), آيه 39.
(8) سوره (صافات), آيه 144.
(9) (سوره بقره), آيه 50.
(10) سوره (انبياء), آيه 69.
(11) سوره (نساء), آيه 157.
(12) سوره (انفال), آيه 30.
(13) (اصول كافى), ج178/1.
(14) (همان مدرك)180/.


منبع: چشم به راه حضرت مهدى علیه السلام ، ص 347 - 341 الف ـ راسخون

 

.: ویژه نیمه شعبان :.

 

 الا ای آخرین آوای سرمد کجایی مهدی آل محمد  / بیا آقا همه چشم انتظارند گل زهرا دگر طاقت ندارند

خدایا با ظهور آیه ی نور بده شادی به دلهای پر از شور  / دلم می میرد با داغ جدایی بیا یابن الحسن آقا کجایی

عیدتون مبارک

.: ویژه نامه اعیاد شعبانیه :.

ولادت امام حسین و امام سجاد 

حسین سلطان عشق،عباس ساقی عشق،زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق. کاروان عشق در راه است و خود "عشق" نیمه شعبان خواهد آمد...اعیاد شعبانیه مبارک.

.: عید مبعث بر همگان مبارک :.

عید مبعث

بعثت نه این سرور، سرور ولایت است .::. مبعث نه این چراغ، چراغ هدایت است
خورشید چون ز شرق حرا پرتو افکند .::. احمد نه این فروغ، فروغ رسالت است

عید مبعث بر تمام مسلمانان مبارک باد

.: اكتشافات علمي جديد، ‌ بيانگر نشانه‌هاي غيبي ظهور است! :.

سيّاره‌ي  نيبرو

اكتشافات علمي جديد و پژوهش‌ها در فضا، نشان داده است كه اين نشانه بر اثر تماس پوستة گازي يكي از سيّاره‌ها با جوّ زمين روي مي‌دهد و نشريات علمي آمريكا از سازمان فضايي آمريكا (ناسا) خبري نقل كرده‌اند كه، در سال‌هاي اخير،‌ اطّلاعاتي در مورد سيّاره‌اي به نام نيبرو به دست آمده و تصاويري از آن را منتشر كرده‌اند و تأكيد نموده‌اند كه اين سيّاره در مسير مدار كرة زمين قرار خواهد گرفت و اين تماس در تاريخ 21/12/2012 روي خواهد داد. قدرت و نيروي اصطكاك و تماس آنبه گونه‌اي است كه باعث ايجاد يك صداي مهيب مي‌شود و تأثيرات منفي متعدّدي بر زمين خواهد گذاشت.

بي‌گمان هر روز كه سپري مي‌شود و هر سالي كه به پايان مي‌رسد، بيشتر ما به آن طلوع مقدّس نزديك مي‌شويم. بدون شك، رويدادهاي زمان حاضر، نشانه‌ها، فتنه‌ها و پريشاني‌هاي متعدّد، اين مطلب را ثابت مي‌كند كه ما در حال نزديك شدن به مرحلة حسّاسي از تاريخ بشريت هستيم و حتّي بيشتر به نشانه‌هاي مرحلة پيش از ظهور امام مهدي(عج) نزديك مي‌شويم. اشخاص آگاه و با بصيرتي كه رويدادهاي زمان حاضر را دنبال و رصد مي‌كنند، به اين نتيجه رسيده‌اند كه رويدادهاي جهاني در طبيعت و رويدادهاي بشري،‌ با نشانه‌هاي غیر حتمی ظهور در ارتباط‌اند، نشانه‌هایي كه يا روي داده‌‌اند يا در شرف واقع شدن هستند. اينها همه باعث شده، منتظران در حالت اميدواري و خوش‌بيني و انتظار آن روز موعود باشند. از سوي ديگر، مي‌بينيم كه بشريت كم‌كم از گسترش ستم، استبداد و فساد به ستوه آمده است و اين خود باعث شده، جامعة انساني به نوعي دچار نااميدي در مورد تحقّق اصلاح و درمان بيماري‌هايش و شكست تمام تجربيات انساني پيشين شود. اكنون،‌ جهان به طور بسيار جدّي و بسيار مشتاق‌تر از گذشته، چشم به اجرا و تحقّق عدالت آسماني دارد و اين گونه است كه هر روز نشانه‌هاي جديدي را مي‌بينيم كه آشكار مي‌شود و كساني كه اين نشانه‌ها را رصد  و نشانه‌هاي ظهور را دنبال مي‌كنند، آن را به خوبي مي‌شناسند. از جمله اين نشانه‌ها، نشانه‌هاي مقدّماتي ظهور امام مهدي(ع) است. در اينجا بايد به اين مطلب اشاره كرد كه علم جديد و تلاش‌هاي پژوهشگران و اكتشافات اخير، كم‌كم پرده از برخي نشانه‌هاي غيبي ظهور برمي‌دارند؛ يعني برخي از نشانه‌هاي ظهور كه در طبيعت واقع مي‌شود و ما در گذشته آنها را از جمله امور غيبي و از جمله معجزات به شمار مي‌آورديم، زيرا از چگونگي و واقعيّت و كيفيّت وقوع آن آگاهي نداشتيم، اكنون زمان آن فرا رسيده كه مراكز علمي، اصل و واقعيّت نشانه‌هاي ظهور و نشانه‌هايي را كه در طبيعت روي مي‌دهند، توضيح دهند و تفسيري علمي و منطقي در مورد چگونگي آن ارائه كنند. از جملة آن نشانه‌ها، مي‌توان به فرياد آسماني، دستي كه در آسمان پديدار مي‌شود، خروج تصوير يك انسان در خورشيد و ... اشاره نمود. اين عبارت‌ها را ما در احاديث ظهور بسيار مشاهده كرده‌ايم،‌ امّا امروز اكتشافات علمي جديد،‌ آن را به صورت علمي تفسير نموده و بيان مي‌كنند كه چگونه اين نشانه‌ها روي مي‌دهند و اين باعث مي‌شود ما بيشتر و بيشتر به درك و فهم آن روز موعود، با ويژگي‌هاي خاصّش برسيم. اكنون به برخي از اين نشانه‌ها و چگونگي وقوع آنها مي‌پردازيم:

  • اوّل: صداي آسماني (سقوط چيزي با صدايي مهيب و وحشتناك در ماه رمضان)

صداي آسماني كه همه جا مي‌پيچد (صيحه)، خوابيده را بيدار مي‌كند، ايستاده را مي‌نشاند و دختر پرده‌نشين را از سراپرده بيرون مي‌كشاند. وقوع اين حادثه در نيمة ماه رمضان است. اين نشانه با صيحة آسماني كه همان نداي جبرئيل است و در صبح بيست و سوم ماه رمضان ( از نشانه‌هاي حتمي) روي مي‌دهد، تفاوت دارد. بنابراين، منظور ما در اينجا، يكي از نشانه‌هاي غيرحتمي است كه در گذشته، يك معجزه يا يك امر غيبي به شمار مي‌آمد،‌ آن نشانه،‌ صداي مهيب سقوط يك شيء بزرگ يا لرزش در ماه رمضان است. از اباعبدالله(ع) نقل شده كه ايشان فرمود: «... و صداي مهيبي در ماه رمضان كه خوابيده را بيدار و بيدار را هراسان مي‌كند و دختر پرده‌نشين را از سرا پرده‌اش خارج مي‌كند.»1


اين يك رويداد طبيعي بي‌سابقه است كه باعث ايجاد هراس و وحشت در دل مردم مي‌شود و هر گروه از مردم تصوّر مي‌كنند، آن اتّفاق در منطقة محلّ سكونت آنها روي داده است. اكتشافات علمي جديد و پژوهش‌ها در فضا، نشان داده است كه اين نشانه بر اثر تماس پوستة گازي يكي از سيّاره‌ها با جوّ زمين روي مي‌دهد و نشريات علمي آمريكا از سازمان فضايي آمريكا (ناسا) خبري نقل كرده‌اند كه، در سال‌هاي اخير،‌ اطّلاعاتي در مورد سيّاره‌اي به نام نيبرو به دست آمده و تصاويري از آن را منتشر كرده‌اند و تأكيد نموده‌اند كه اين سيّاره در مسير مدار كرة زمين قرار خواهد گرفت و اين تماس در تاريخ 21/12/2012 روي خواهد داد. قدرت و نيروي اصطكاك و تماس آنبه گونه‌اي است كه باعث ايجاد يك صداي مهيب مي‌شود و تأثيرات منفي متعدّدي بر زمين خواهد گذاشت؛ از جمله باعث ويراني ساختمان‌ها و تأسيسات مختلف و ايجاد مشكلاتي در گوش موجودات زنده خواهد شد. بر اين اساس، يكي از اين نوشته‌ها،‌ حاكي از آن است كه بايد در مورد اين صداي مهيب،‌ اقدامات احتياطي در نظر گرفت و بدن و گوش‌هاي خود را پوشانده و پنجره‌ها را در آن زمان بست. به هر حال، دانش نوين، اين نشانه را براي ما تفسير كرده و چگونگي وقوع آن را توضيح داده است.

ما مدّت‌هاست كه صداي مهيب در ماه رمضان را از جمله امور غيبي به شمار مي‌آوريم، اكنون اين نشانه، كاملاً براي ما روشن شده و علمي و منطقي بودن وقوع آن بر همگان آشكار شده است.

  • دوم: دستي كه در آسمان پديدار مي‌شود.

نشانة ديگري كه ما در گذشته آن را از جمله معجزات و امور غيبي به شمار مي‌آورديم، يك نشانة طبيعي ديگر يا دست بزرگي است كه در آسمان پديدار مي‌شود. از اباعبدالله(ع) نقل شده كه فرمود: «... و دستي كه در آسمان پديدار مي‌شود از جمله نشانه‌هاي حتمي است.»2

همچنين از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند: «نشانة آن روز اين است كه دستي آويزان از آسمان پديدار مي‌شود و مردم به آن نگاه مي‌كنند.»3

اين يك رويداد طبيعي بزرگ و بي‌سابقه است كه انديشه‌ها را مبهوت و حيران مي‌كند و ديده‌ها را به سوي خود بر مي‌گرداند. پژووهش‌هاي جديد اين نشانه را كشف و چگونگي به وجود آمدن آن را تشريح كرده‌اند، از طريق سحاب و غبار (انرژي يا گازها) اين نشانه كه به شكل دست است، به وجود مي‌آيد. داير\‌المعارف انگليسي «ويكي پديا» در ايّام اخير خبري را منتشر كرده كه در آن آمده است: تلسكوپ فضايي (رصدخانة چاندرا) و متعلّق به سازمان فضايي آمريكا (ناسا) عكس غبار و سحابي به شكل دستي آسماني و بزرگ در آسمان، ثبت و تصوير آن را منتشر كرده است. (شكل 3) همچنين قطعاتي از تصوير ويدوئي سحابي نيز منتشر كرده است. اكنون دانشمندان اين تركيب نادر و تركيب جالب توجّه و جدل‌ برانگيز را به ستاره‌اي نئوتروني (پُلسار) نسبت مي‌دهند كه حدود هفده هزار سال نوري با ما فاصله دارد و با سرعت بسيار زيادي به دور خود مي‌چرخد و انرژي عظيمي را به فضا پرتاب مي‌كند و اين باعث پيدايش اين تصوير به شكل دستي بزرگ مي‌شود. بايد توجّه داشت اين تصوير براي ستاره‌شناسان بسيار آشنا و شناخته شده است. بنابراين، به دور از مصداق داشتن خبر و زمان انتشار آن، دانش نوين اين نشانه را براي ما تفسيري علمي كرده و چگونگي وقوع آن را شرح داده است؛ در حالي كه ما در گذشته، آن را از جمله امور غيبي و خارق‌العادّه مي‌دانستيم، اكنون وقوع آن براي ما امري كاملاً منطقي و عقلاني به شمار مي‌آيد؛ هر چند كه اين نشانه را در حال حاضر تحقّق يافته نمي‌دانيم؛ زيرا اهمّيت نشانه‌هاي طبيعي ظهور، در اين است كه آن نشانه‌ها براي تمام مردم آشكار باشد، نه تنها براي متخصّصان علم ستاره‌‌شناسي. نشانه‌هايي كه ديدن آنها و آگاه شدن از آنها نياز به برخي امكانات مادّي مانند تلسكوپ فضايي بسيار ويژه كه در دسترس همة مردم نيست دارد، از اين باب نيستند.

زيرا در روايت شريف، اشاره به اين نكته است كه، «مردم به آن نگاه مي‌كنند» در نتيجه رخ دادن اتّفاقي غيرقابل رؤيت مردم، نمي‌تواند بيانگر تحققّ يافتن يكي از نشانه‌هاي ظهور باشد. امّا با اين خبر، چگونگي روي دادن و به وجود آمدن آن دست بزرگ را متوّجه مي‌شويم و نكتة بسيار مهم در اين خبر، اين است كه تحقّق يافتن آن امري منطقي و معقول است.


  • سوم: نشانه‌هاي ظهور زيادي با خورشيد در ارتباط است،  (صورت و سينة يك انسان، توقّف خورشيد از حركت، كسوف و خسوف در غير از زمان طبيعي خود)

پيش از اين ما اين نشانه‌ها را از جمله امور غيبي و خارق‌العادّه به شمار مي‌آورديم و چگونگي روي دادن آنها را نمي‌دانستيم. از ابوبصير نقل شده است كه، از ابوجعفر(ع) شنيدم در مورد آية « ان نشأ نزل عليهم من السّماء آيـ[ فظلت أعناقهم لها خاضعين»4 فرمود: «خداوند آن كار را با آنان انجام مي‌دهد. عرض كردم: آنها چه كساني هستند؟ فرمود: بني‌اميّه و پيروان آنها. عرض كردم: آن نشانه چيست؟ فرمود: ركود و توقّف خورشيد از زوال آن تا زمان عصر و خروج سينه و صورت مردي در خورشيد كه حسب و نسبش شناخته مي‌شود و آن در زمان سفياني خواهد بود و آن زمان هلاك او و هلاكت قوم او خواهد بود.»5


نشانة ديگري نيز وجود دارد كه با خورشيد در ارتباط است. از ثعلبه ازدي نقل شده است: ابوجعفر(ع) فرمود: «پيش از قيام قائم، دو نشانه خواهد بود: خورشيد گرفتگي در نيمة ماه رمضان و ماه گرفتگي در آخر ماه رمضان.» عرض كردم، اي فرزند رسول خدا(ص)، ماه گرفتگي عادتاً در نيمة ماه و خورشيد گرفتگي در آخر ماه روي مي‌دهد. فرمود: «من نسبت به آنچه گفتم، آگاه‌ترم. اين دو، دو نشانه هستند كه از زمان حبوط آدم روي نداده‌اند.»6

در روايت ديگري، اشاره‌اي به نشانه‌اي شده كه با خود خورشيد مرتبط است. به عنوان مثال در «غيبت طوسي» آمده است:

«مهدي(عج) خروج نمي‌كند تا اينكه نشانه‌اي از خورشيد پديدار شود.»7 نشانه‌ها و اخبا ر و اشارات زيادي وجود دارد كه با خورشيد در ارتباط و بي‌سابقه بوده است و نگاه‌ها را به خود جلب مي‌كند و انديشه‌ها را حيران مي‌سازد. ما در گذشته اينها را از جمله امور غيبي يا از جمله معجزات به شمار مي‌آورديم؛ زيرا ما تفسير علمي و منطقي درستي در مورد چگونگي روي دادن و ويژگي‌هاي آنها نداشته‌ايم.

اكتشافات علمي اخير، چگونگي واكنش‌هاي شيميايي و تغييرات فيزيكي در خورشيد را تشريح كرده است؛ گزارش‌هاي علمي تخصصي در مورد پژوهش‌هاي خورشيد و فضا، پرده از يك نوع عدم فعّاليت و كم‌كاري بي‌سابقه در فعّاليت‌هاي خورشيد برداشته است. خانم آنجيلا سپيك، دانشمند ستاره‌شناس «دانشگاه ميسوري»،8 مي‌گويد:

خورشيد در هر يازده سال يك بار مراحل مختلف فعّاليت را پشت سر مي‌گذارد و دوره‌ها داراي نوسانات دراز مدّتي است كه ممكن است يك قرن ادامه يابد.
اين در حالي است كه محافل علمي، كاهش فعّاليت خورشيد را كه در خالي شدن خورشيد از لكّه‌هاي خورشيدي به مدّت 266 روز، تنها در سال 2008 م. نمود يافت، رصد كرده‌اند. شايان ذكر است اين مسئله از سال 1913 م. تا اين سال روي نداده بود و سال 2009 م. سالي بود كه خورشيد بيشترين كم‌كاري را داشته است. پديدة لكّه‌هاي خورشيدي9 (شكل 4 ) در واقع بارزترين نشانة فعّاليت بالاي خورشيد است. لكّه‌هاي خورشيدي عبارتند از مساحتي از گاز كه از مساحت محيط آن در سطح مرئي خورشيد، سردتر است و اين در اثر ميدان‌هاي مغناطيسي قوي است كه مانع نفوذ خارجي حرارت و دما از داخل خورشيد به سطح آن مي‌شود.
اين لكّه‌ها يا سياه‌چاله‌ها، ابرهاي گازي تاريكي هستند كه اساساً از هيدروژن تشكيل شده‌اند و كمي بالاتر از سطح مرئي خورشيد قرار مي‌گيرند. اين لكّه‌ها از دو منطقه تشكيل شده‌اند، محلّ مركزي تاريكي كه حرارت آن به 3700 درجه مي‌رسد و منطقة شبه تاريك كه حرارت آن به 5200  درجه مي‌رسد. اين لكّه‌ها، ارتباط تنگاتنگي با نشانه‌هاي طبيعي ظهور كه مرتبط با خورشيد است، دارند و اين گونه تفسير مي‌شوند.

پديدار شدن صورت و سينة يك انسان در خورشيد

اين لكّه‌هاي خورشيدي كه بر سطح خورشيد قرار دارند، داراي اشكال مختلفي هستند و ممكن است خورشيد در زماني در برگيرندة صدها لكّة خورشيدي باشد و در زمان‌هاي ديگري ممكن است هيچ نوع لكّه‌اي نداشته باشد. اين به دليل فعّاليت پياپي خورشيد است. قطر اين لكّه‌ها از 960 كيلومتر در زماني كه تنها باشند و 96 هزار كيلومتر زماني كه گروهي باشند، در نوسان است. بزرگ‌ترين مجموعه لكّة خورشيدي كه تا امروز ثبت شده است در آوريل سال 1947 م. بوده كه قطر آن حدود 130 هزار كيلومتر بوده است.

مردم جهان، شاهد يك رويداد تاريخي بي‌سابقه خواهند بود؛ آن رويداد اين است كه اين لكّه‌ها يا سياه‌چاله‌ها (در مناطق مختلف تاريكي) به صورت چهره و سينة يك انسان كه شبيه يك شخصيّت معروف براي بشر است، تجسّم يا تجسّد مي‌يابد و اين بسياري از مردم را شگفت‌زده خواهد كرد...
ادامه نوشته

.: اهانتی دیگر به مسلمانان :.

www.Beheshte-nor.blogfa.com

این تصویر یکی از مجسمه های هنری است که اخیرا در یکی از موزه های هنری معاصر جهان در مادرید پایتخت اسپانیا به نمایش گذاشته شده و در این مجسمه یک مسلمان در حال سجده بر روی زمین قرار دارد و یک کشیش مسیحی بر پشت او نشسته و در حال دعا می باشد و یک خاخام یهودی بر روی دوش کشیش مسیحی ایستاده و مشغول خواندن تورات است.
در کنار این مجسمه نیز یک شمعدان یهودی هفت شاخه که از دهانه یک قطعه سلاح بیرون آمده قابل مشاهده است.
سازنده این مجسمه " یوجینیو مورینو" بوده و نام مجسمه را " پله های رو به آسمان" نهاده. این اثر در بیست و نهمین دوره برپایی نمایشگاه هنری " ارکو" به نمایش درآمده .
"مورینو " در تفسیر مجسمه می گوید منظورش از ساختن این مجسمه، نشان دادن همزیستی بین ادیان سه گانه و تلاش مشترک آنها برای رساندن انسان به خدا است! درحالیکه اگر چنین مفهومی مورد نظر وی بود می بایستی هر سه نماینده ادیان دست در دست و در کنار همدیگر بصورت حلقه وار قرار می گرفتند. زیرا آنچه مفهوم همزیستی مشترک را بیشتر تداعی می کند حلقه است نه سوار شدن یکی بر دوش دیگری و آنهم نفر سومی به به خدا می رسد خاخام یهودی باشد! و آنکه در زیر دو نفر دیگر سجده کرده یک فرد مسلمان!
این مجسمه در ساعات اولیه نمایشگاه به قیمت 50 هزار یورو فروخته شد.
سفارت رژیم صهیونیستی به این مجسمه تنها به خاطر مجسمه کناری آن که بیرون آمدن شمعدان یهودی از یک اسلحه است شکایت نموده و آن را اهانت به یهودیان و اسرائیل دانسته است! در حالیکه هیچیک از سفارت های کشورهای اسلامی در مادرید به این مجسمه اعتراض نکرده اند. 
لازم به ذکر است که شمعدان از رموز مقدس دین یهود است و معانی زیادی در معتقدات دینی یهود دارد. شمعدان و یا تصویر شمعدان درغالب خانه ها و ساختمانهای عمومی و دولتی رژیم صهیونیستی دیده می شود .

برگرفته از :ماه نامه موعود

.: ویژه نامه رحلت امام خمینی (ره) :.

 امام خمینی (ره)

مولودی از سلاله ی عصمت و طهارت در 20 جمادی الاخر 1320 ه. ق مصادف با میلاد دخت گرامی پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله گام به عرصه وجود نهاد . نام پدرش آیت الله شهید سید مصطفی موسوی و نام مادرش هاجر احمدی بود . وی را روح الله نامگذاری كردند. مرحوم سید مصطفی كه تحصیلات خود را در زادگاهش شروع و در نجف و سامرا با كسب معارف الهیه ادامه داده بود ، زمان میرزای شیرازی در زمره علما و مجتهدین آن عصر قرار داشت  و از نجف كه بازگشت ، زعامت اهالی خمین را عهده دار شد و به رفع تجاوزات و تعدیات دستگاه ظالم  پرداخت . او در خمین ، با ایجاد جلسات معارف اسلامی به آگاه ساختن توده مردم ، اقدام كرد؛ و سرانجام در راه خمین و اراك به دست طاغوتیان  و اصحاب شقاوت شهید شد. امام ( ره ) در پنج ماهگی یتیم شد و بعد از شهادت پدر،  تحت سرپرستی مادر ، عمه و دائی مهربانش پرورش یافت. امام تحصیلات مقدماتی را در خمین نزد میرزا محمود شروع كرد و سپس آن را در مكتب ملاابوالقاسم در مدرسه جدید التأسیس احمدیه ی آن دیار ادامه داد. در سن پانزده سالگی ، تحصیلات فارسی آن روز را به اتمام رسانید و نزد برادر بزرگش مرحوم آیت الله پسندیده ، صرف ، نحو و منطق را شروع كرد و تا سال 1338 ه. ق از محضر ایشان بهره كافی برد .

در سن 19 سالگی هنگامی كه چهار سال از وفات مادرش می گذشت ، به واسطه روح تشنه و جستجوگرش راهی حوزه علمیه اراك  شد كه ازحوزه های بزرگ دینی به شمار می رفت و تحت  زعامت و سرپرستی مؤسس حوزه علمیه ی  قم مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی ، از مجتهدین حوزه علمیه نجف اشرف واز شاگردان برجسته حوزه درس مرحوم میرزای شیرازی ، اداره می شد. در سال 1340 ه.ق آیت الله حائری یزدی به درخواست علمای بزرگ شهر مذهبی قم از اراك مهاجرت و تحت الطاف الهی موفق شد حوزه علمیه قم را تأسیس كند  .  امام ره در پی استاد، حوزه اراك را ترك كرد و در حوزه علمیه ی قم به تحصیل پرداخت و درمحضر آیت الله حائری یزدی پایه های علمی و مبانی فقهی و اصولی را تكمیل كرد و در محضر مرحوم آیت الله شیخ علی اكبر یزدی ( معروف به حكیم) درعلم هیئت مهارت یافت. امام ( ره ) از استاد و مراد خود مرحوم آیت الله شاه آبادی  متون مختلف عرفان، حكمت و فلسفه را فراگرفت و خود را در دریای علوم اسلامی غرق كرد .  در سال 1345 ه. ق سطوح را به پایان رسانید و به درجه اجتهاد نایل آمد و بدون نیاز علمی و فلسفی به حوزه های علمیه نجف در زمره ی مجتهدین و نوابغ فقهی قرار گرفت. در سال 1348 ه.ق با دخت مكرمه مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا محمد ثـقفی تهرانی ازدواج كرد و ثمره این ازدواج دو پسر و سه دختر بود . امام ( ره )  در سال 1347 ه.ق در حالی كه فقط 27 سال داشت، تدریس فلسفه را آغاز كرد. سپس در سال1364 ه. ق همزمان با ورود آیت الله بروجردی به قم به تدریس علوم منقول ،  خارج فقه و اصول پرداخت .  قبل از آن ، مدتی به تدریس " سطوح" اشتغال داشت و كتاب های فقه و اصول را با بیانی شیوا و رسا برای طلاب و فضلا شرح و بسط می داد .

ایشان از همان اوان جوانی ، مبارزات سیاسی خویش را علیه ظلم و جور آغاز نمود و چندین بار تبعید و زندانی شد.

امام در پیروزی انقلاب اسلامی ، نقش بزرگی را در رهبری  مردم  برعهده داشت و بالاخره در12 بهمن 1357 پس از سال ها تبعید به وطن بازگشت و تا سال 1368 ، هدایت جامعه را بر عهده داشت و بالاخره در 14/ خرداد/1368 ، دنیای خاكی را وداع گفت و به عرش الهی هجرت نمود.

 

 برگرفته : تبیان

.:  چاره جویی شهید مطهری برای نسل جوان  :.

 شهید مطهری

کلامی دارد امام صادق(ع) که بسیار کلام بزرگی است . حدیثی است در " کافی " ، در ضمن آن حدیث این جمله است: « العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس » یعنی کسی که زمان خودش را بشناسد و بفهمد و درک‏ کند ، امور مشتبه و گیج کننده به او هجوم نمی‏آورد . کلمه "هجوم" را ما در عرف فارسی خود در مورد هر حمله شدید به کار می‏بریم، اما در عربی‏ به معنی حمله‏ای است که ناگهانی و در غفلت بشود و طرف را غافلگیر کند . امام می‏فرماید : اگر کسی به وضع زمان خود آشنا باشد امور مشتبه ناگهان بر سرش نمی‏ریزد که یک مرتبه دست و پای خود را گم کند و نتواند قوای خود را و فکر خودش را جمع و جور کند و راه حلی پیدا کند. بسیار کلام بزرگی است‏ ، با توجه به اینکه  ما در یک فضای مخمور در خواب غفلت هستیم و چرت میزنیم  و هنگامی که با تحوّلات در هر زمینه ای بر میخوریم تازه با درماندگی کاسه چه کنم چه کنم دست میگیریم

از صد سال پیش برای سایر کشورهای اسلامی هم این مسائل و از آن جمله مسأله هدایت نسل جوان پیش آمد ولی آنها پیشتر از ما به فکر چاره‏ افتادند . 

چه باید کرد؟ 

مهمتر از اینکه طرحی برای رهبری این نسل تهیه کنیم اینست که این فکر در ما قوت بگیرد که مسأله رهبری و هدایت ، از لحاظ تاکتیک و کیفیت‏ عمل در زمان های متفاوت و در مورد اشخاص متفاوت ، فرق می‏کند و ما باید این خیال را از کله خود بیرون کنیم که نسل جدید را با همان متد قدیم رهبری کنیم .

باید نسل جوان را بشناسیم و بفهمیم دارای چه مشخصات و ممیّزاتی‏ است؟ درباره این نسل دو طرز تفکر شایع است و معمولا دو جور قضاوت می‏شود . مهمتر از اینکه طرحی برای رهبری این نسل تهیه کنیم اینست که این فکر در ما قوت بگیرد که مسأله رهبری و هدایت ، از لحاظ تاکتیک و کیفیت‏ عمل در زمان های متفاوت و در مورد اشخاص متفاوت ، فرق می‏کند و ما باید این خیال را از کله خود بیرون کنیم که نسل جدید را با همان متد قدیم رهبری کنیم  .

از نظر یک طبقه اینها یک عده مردمی هستند خام ، مغرور ، گرفتار هوی و هوس ، شهوت‏پرست ، دارای هزار عیب . این طبقه همیشه به این نسل دهن‏ کجی می‏کنند و ناسزا می‏گویند . اما از نظر خود نسل جوان درست به عکس است . آنها در خودشان عیب‏ نمی‏بینند ، خودشان را مجسمه هوش ، مجسمه زیرکی ، مجسمه آرمان های عالی‏ می‏دانند . 

مهمتر از اینکه طرحی برای رهبری این نسل تهیه کنیم اینست که این فکر در ما قوت بگیرد که مسأله رهبری و هدایت ، از لحاظ تاکتیک و کیفیت‏ عمل در زمان های متفاوت و در مورد اشخاص متفاوت ، فرق می‏کند و ما باید این خیال را از کله خود بیرون کنیم که نسل جدید را با همان متد قدیم رهبری کنیم .
 
نسل جوان امروز

نسل جوان ما مزایائی دارد و عیب هائی . زیرا این نسل یک نوع ادراکات و احساساتی دارد که درگذشته نبود و از این جهت باید به او حق داد . در عین‏ حال یک انحرافات فکری و اخلاقی دارد و باید آنها را چاره کرد . چاره‏ کردن این انحرافات بدون در نظر گرفتن مزایا یعنی ادراکات و احساسات و آرمان های عالی که دارد و بدون احترام گذاشتن به این ادراکات‏ و احساسات میسر نیست . باید به این جهات احترام گذاشت . رو در بایستی‏ ندارد . در نسل گذشته فکرها این اندازه باز نبود ، این احساسات با این‏ آرمان های عالی نبود . باید به این آرمان ها احترام گذاشت . اسلام به این‏ امور احترام گذاشته است . اگر ما بخواهیم به این امور بی‏اعتنا باشیم‏ محال است که بتوانیم جلوی انحراف های فکری و اخلاقی نسل آینده را بگیریم .

روشی که فعلا ما در مقابل این نسل پیش گرفته‏ایم که روش دهان کجی و انتقاد صرف و مذمت است و دائما فریاد ما بلند است که سینما اینطور ، تئاتر ، اینطور ، مهمانخانه‏های بین شمیران و تهران اینطور ، رقص چنین ، استخر چنان ، و دائما وای وای می‏کنیم درست نیست . باید فکر اساسی برای‏ این انحراف ها کرد . 

در نسل گذشته فکرها این اندازه باز نبود ، این احساسات با این‏ آرمان های عالی نبود . باید به این آرمان ها احترام گذاشت . اسلام به این‏ امور احترام گذاشته است . اگر ما بخواهیم به این امور بی‏اعتنا باشیم‏ محال است که بتوانیم جلوی انحراف های فکری و اخلاقی نسل آینده را بگیریم .
 
نشانه رشد فکری

بچه پس از دوران شیرخوارگی، فی‏الجمله که قوای مغزی و شعوریش رشد می‏کند حالت سؤال پیدا می‏کند، درباره چیزهایی که دور و برش هستند سؤالاتی می‏کند، باید به سؤالاتش طبق فهم خودش جواب داد، نباید گفت‏ فضولی نکن، به تو چه؟ خود این سؤال علامت سلامتی مغز و فکر است، معلوم‏ می‏شود قوای معنویش رشد کرده و قوت گرفته است. این سؤالات اعلام طبیعت‏ است، اعلام خلقت است، دستگاه خلقت احتیاج جدیدی را اعلام می‏کند که‏ باید به آن رسید. همینطور است حالت جامعه. اگر در جامعه یک احساس نو و ادراک نو پیدا شد علامت یک نوع رشد است. این هم اعلام خلقت است که احتیاج جدیدی را نشان می‏دهد . اینها را باید با هوی و هوس و شهوت پرستی‏ فرق گذاشت . نباید اشتباه کرد و اینها را هوی و هوس دانست و فورا

آیات مربوط به این موضوع را خواند که : «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوكَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ»1 ؛ و اگر از بیشتر كسانى كه در [این سر] زمین مى‏باشند پیروى كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‏كنند. آنان جز از گمانِ [خود] پیروى نمى‏كنند و جز به حدس و تخمین نمى‏پردازند.

عجبا که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن وقت از نسل‏ جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست. قرآن در میان خود ما مهجور است و توقع داریم نسل جدید به قرآن بچسبد.

ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنا نیست ؟ چرا در مدرسه‏ها قرآن یاد نمی‏گیرند ، حتی به دانشگاه هم که می‏روند از خواندن قرآن عاجزند ؟ البته جای تأسف است که اینطور است . اما باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامی در این راه کرده‏ایم؟ آیا با همین‏ فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن‏ آشنایی کامل داشته باشد؟! عجبا که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن وقت از نسل‏ جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست. قرآن در میان خود ما مهجور است و توقع داریم نسل جدید به قرآن بچسبد. الان ثابت می‏کنم که‏ چگونه قرآن در میان خود ما مهجور است .

اگر کسی علمش علم قرآن باشد یعنی در قرآن زیاد تدبر کرده باشد، تفسیر قرآن را کاملا بداند، این آدم چقدر در میان ما احترام دارد؟ هیچ. اما اگر کسی "کفایه" آخوند ملا کاظم خراسانی (یا کتب فلسفه فیلسوفان غربی و همچنین آشنایی با ادبیّات و عرفانهای غربی و شرقی) را بداند یک شخص‏ محترم و با شخصیتی شمرده می‏شود. پس قرآن در میان خود ما مهجور است و در نتیجه همین اعراض از قرآن است که به این بدبختی و نکبت گرفتار شده‏ایم. ما مشمول شکایت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستیم که به خدا شکایت می‏کند: وَ قَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا »2 و پیامبر گفت: «پروردگارا، قوم من این قرآن را رها كردند.»  

 در رهبری نسل جوان، بیش از هر چیز دو کار باید انجام شود: یکی باید درد این نسل را شناخت و آنگاه در فکر درمان و چاره شد. بدون شناختن درد این نسل هرگونه اقدامی بی‏مورد است . دیگر این که نسل کهن باید اول خود را اصلاح کند. نسل کهن از بزرگترین گناه خود باید توبه کند و آن مهجور قرار دادن قرآن است

یکی از فضلای خودمان، می‏گفت خدمت آیة الله خوئی رسیدم، به ایشان گفتم چرا شما درس تفسیری که سابقا داشتید ترک کردید؟ (ایشان در هفت هشت سال‏ پیش درس تفسیری در نجف داشتند، و قسمتی از آن چاپ شده) ایشان گفتند موانع و مشکلاتی هست در درس تفسیر. گفت من به ایشان گفتم: علامه‏ طباطبائی در قم که به این کار ادامه دادند و بیشتر وقت خودشان را صرف‏ این کار کردند چطور شد.

ایشان گفتند: آقای طباطبائی "تضحیه" کرده‏اند. یعنی آقای طباطبائی خودشان را قربانی کردند، از نظر برخی موقعیت‌های‏ اجتماعی ساقط شدند. و راست گفتند. عجیب است که در حساسترین نقاط دینی ما اگر کسی عمر خود را صرف قرآن‏ بکند، به هزار سختی و مشکل دچار شود، از نان، از زندگی، از همه چیز می‏افتد و اما اگر عمر خود را صرف‏ کتاب‌هایی از قبیل کفایه بکند صاحب همه چیز می‏شود. در نتیجه هزارها نفر پیدا می‏شوند که کفایه را چهار لا بلدند، یعنی خودش را بلدند، ردّ کفایه‏ را هم بلدند، ردّ ردّ او را هم بلدند، اما دو نفر پیدا نمی‏شود که قرآن را به درستی بداند! از هر کسی درباره یک آیه قرآن سؤال شود می‏گوید باید به‏ تفاسیر مراجعه شود. عجب‏تر این که این نسل که به قرآن اینطور عمل کرده از نسل جدید توقع دارد که قرآن را بخواند و قرآن را بفهمد و به آن عمل کند! اگر نسل کهن از قرآن منحرف نشده بود قطعا نسل جدید منحرف نمی‏شد. بالاخره ما کاری کرده‏ایم که مشمول نفرین پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و قرآن شده‏ایم.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره قرآن فرمود: «انه شافع مشفع و ماحل مصدق»3؛ یعنی قرآن در نزد خدا و در پیشگاه حقیقت وساطت می‏کند و پذیرفته‏ می‏شود و نسبت به بعضی که به او جفا کرده‏اند سعایت می‏کند و مورد قبول واقع می‏شود.

هم نسل قدیم و هم نسل جدید به قرآن جفا کردند و می‏کنند. اول نسل قدیم‏ جفا کرد که حالا نسل جدید جفا می‏کند. در رهبری نسل جوان، بیش از هر چیز دو کار باید انجام شود: یکی باید درد این نسل را شناخت و آنگاه در فکر درمان و چاره شد. بدون شناختن درد این نسل هرگونه اقدامی بی‏مورد است .

دیگر این که نسل کهن باید اول خود را اصلاح کند. نسل کهن از بزرگترین گناه خود باید توبه کند و آن مهجور قرار دادن قرآن است. همه باید به قرآن بازگردیم و قرآن را پیشاپیش خود قرار دهیم و در زیر سایه قرآن به سوی سعادت و کمال حرکت‏ کنیم . 

منبع کتاب ده گفتار شهید مطهری و سایت تبیان

.: وي‍‍ژه نامه ايام فاطميه :.

حضرت فاطمه زهرا علیه السلام 

جایگاه حضرت فاطمه زهرا علیه السلام در روایات

زمخشرى در كشاف هنگام ذكر ماجراى زكریا و مریم ‏علیهماالسلام نقل كرده ‏است كه پیامبر صلى الله علیه و آله در هنگام قحط سالى، به گرسنگى مبتلا شد. حضرت ‏فاطمه ‏علیهاالسلام دو قرص نان و پاره‏اى گوشت براى آن ‏حضرت، تحفه برد و وى ‏را بر خود مقدم داشت. امّا آن ‏حضرت طبق را به خود فاطمه بازپس داد و فرمود: آن را بگیر. آنگاه روپوش روى طبق را برگرفت. طبق پر از گوشت و نان بود. فاطمه با دیدن این صحنه شگفت‏زده شد و پى ‏برد كه این ‏نان و گوشت از جانب خداوند فرستاده شده است. پیامبر به فاطمه فرمود: این نان و گوشت از كجا آمده است؟ فاطمه پاسخ داد: از سوى خدا كه او هر كه را خواهد بى‏حساب، روزى دهد. پیامبر فرمود: سپاس خدایى را كه تو را مانند بانوى زنان بنىاسرائیل قرار داد. سپس آن‏ حضرت، على بن‏ابى‏طالب و حسن و حسین و اهل‌بیتش را جمع كرد و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند. امّا از غذا، هیچ كاسته نشده بود و فاطمه باقیمانده ‏غذا را به همسایگان خویش بخشید.

ترمذى در صحیح از صبیح غلام اُمّ سلمه و زید بن ارقم نقل كرده است ‏كه گفتند: پیامبر صلى الله علیه و آله به على و فاطمه و حسن و حسین فرمود: "من با دشمن شما دشمن و با دوستان شما دوست هستم."

ابن خالویه در كتاب "آل" در حدیثى كه آن را از امام رضا و او از پدرانش از امیرمؤمنان نقل كرده، آورده است كه آن ‏حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: "چون روز قیامت فرا رسد، منادى از دل عرش ‏آواز دهد كه اى خلایق! دیدگان خود را بربندید تا فاطمه دختر محمّد، عبور كند."

ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عایشه نقل ‏كرده است كه گفت: به هنگام بیمارى رسول خدا صلى الله علیه و آله، كه به رحلت وى ‏منجر شد بر بالین آن ‏حضرت بودیم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهیچ ‏كم و كاستى به راه رفتن پیامبر مى‏ماند. چون پیامبر فاطمه را دید فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست یا چپ خود نشانید. سپس رازى را با وى در میان نهاد. فاطمه گریست. در میان زنان پیامبر من ‏به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از میان ما همه تو را براى رازگویى‏ برگزید آنگاه تو مى‏گریى؟!

همچنین در روایت دیگرى آمده است كه آن منادى بانگ مى‏زند كه: "اى جماعت! سر به زیر افكنید و چشم فرو بندید تا فاطمه از پل صراط بگذرد. آنگاه آن‏ حضرت در حالى كه هفتاد هزار كنیز از حورالعین بهشت ‏او را همراهى مى‏كنند، از پل مى‏گذرد."

بخارى در صحیح به سند خود روایت كرده است كه پیامبر اكرم ‏فرمود: "فاطمه پاره تن من است. هر كه او را خشمگین سازد به تحقیق مرا خشمگین ساخته است."

بسیارى از دانشمندان اهل حدیث، از شیعه و سنى، این مضمون را با اسناد صحیح و روایت‌هاى صریح نقل كرده‏اند. تا آنجا كه برخى بدین ‏روایت، با اعتمادى تمام استشهاد كرده‏اند. یكى از اینان ابوالفرج اصفهانى ‏است. وى روایت مى‏كند كه: عبدالله بن حسن مثنى فرزند امام حسن ‏مجتبى ‏علیه السلام بر عمر بن عبدالعزیز وارد شد. عبدالله در آن هنگام جوان، و از وقار و هیبتى خاص برخوردار بود. عمر او را در صدر مجلس نشانید، مورد احترام قرار داد و نیازش را برآورده ساخت. از علت كار عمر در این ‏خصوص پرسش كردند. وى پاسخ داد: یكى از معتمدانم خبرى از رسول ‏خدا برایم نقل كرد آن چنان كه گویى خود آن را از دهان آن ‏حضرت‏ شنیده‏ام. پیامبر فرمود: فاطمه پاره تن من است. آنچه او را شادمان مى‏كند مرا نیز خوشحال مى‏سازد و آنچه وى را خشمگین مى‏كند مرا نیز به خشم ‏آورد. این عبدالله هم پاره‏اى از پاره تن رسول خداست.
ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده ‏است كه پیامبر اكرم فرمود: "از مردان، بسیارى به كمال رسیده‏اند امّا از زنان جز مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون و خدیجه ‏دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد كس دیگرى به كمال دست نیافته است."

ابن سعد و ابن مثنى از حضرت امیر نقل كرده‏اند كه گفت: رسول خدا فرمود: "اى فاطمه خداوند از خشم تو خشمگین و از خشنودى تو خشنود مى‏شود."

ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عایشه نقل ‏كرده است كه گفت: به هنگام بیمارى رسول خدا صلى الله علیه و آله، كه به رحلت وى ‏منجر شد بر بالین آن ‏حضرت بودیم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهیچ ‏كم و كاستى به راه رفتن پیامبر مى‏ماند. چون پیامبر فاطمه را دید فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست یا چپ خود نشانید. سپس رازى را با وى در میان نهاد. فاطمه گریست. در میان زنان پیامبر من ‏به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از میان ما همه تو را براى رازگویى‏ برگزید آنگاه تو مى‏گریى؟!

سپس رسول خدا راز دیگرى با فاطمه در میان نهاد. این بار فاطمه ‏خندید. عایشه در این باره از فاطمه پرسش كرد. امّا آن ‏حضرت گفت: من‏ راز رسول خدا را برملا نمى‏كنم. چون پیامبر درگذشت عایشه دوباره ازآن رازى كه پیامبر صلى الله علیه و آله با فاطمه در میان گذارده بود، از وى سؤال كرد. فاطمه پاسخ داد: امّا گریه‏ام بدین خاطر بود كه رسول خدا به من فرمود: جبرئیل در هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه مى‏داشت امّا امسال آن را دو بار عرضه كرد و علت این امر را جز نزدیك شدن مرگم نمى‏دانم. من از شنیدن این سخن گریستم آنگاه پیامبر به من فرمود: از خدا بترس و شكیبا باش كه من براى تو سَلَف نیكویى هستم. سپس فرمود: اى فاطمه آیا دوست ندارى كه سرور زنان جهان و بانوى این امّت باشى؟ در این هنگام‏ بود كه خندیدم.

حاكم در مستدرك روایت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ یا سفرى باز مى‏گشت، نخست به مسجد مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزارد و آنگاه به خانه فاطمه مى‏رفت.

دانشمندان حدیث این روایت را با سندهاى بسیار و نیز مَتنى یكسان یا دست كم با اندكى تفاوت نقل كرده‏اند.

مؤلّف كتاب "الاستیعاب" به سند خود از ابن عبّاس نقل كرده است كه ‏رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: "سرور زنان بهشت، مریم و پس از او فاطمه ‏دختر محمّد و سپس خدیجه و سپس آسیه همسر فرعون مى‏باشند."

ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده ‏است كه پیامبر اكرم فرمود: "از مردان، بسیارى به كمال رسیده‏اند امّا از زنان جز مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون و خدیجه ‏دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد كس دیگرى به كمال دست نیافته است."

این دو حدیث با اسناد بسیار و مستفیض در كتب روایات نقل شده ‏است. و البته احادیث دیگرى نیز نقل شده، مبنى بر آن كه فاطمه از برترین ‏آن زنان سابق‏الذكر است. جز آن كه مریم سرور زنان دوره خودش مى‏باشد و فاطمه سرور زنان عالم در تمام دوران‌هاست. مؤید این نظر، سخنى است ‏كه از پیامبر صلى الله علیه و آله خطاب به حضرت زهرا نقل شده كه به وى فرمود: آیا دوست ندارى سرور زنان این امّت باشى؟ از آنجا كه بى‏تردید این امت از دیگر امت‌ها برتر است مى‏توان نتیجه گرفت كه بانوى زنان این امت نیز از سروران دیگر امت‌ها، برتر و بالاتر است.

بخارى و مسلم در صحاح خود از قول پیامبر صلى الله علیه و آله نقل كرده‏اند كه فرمود:"فاطمه سرور زنان بهشتى است."

حاكم در مستدرك روایت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ یا سفرى باز مى‏گشت، نخست به مسجد مى‏رفت و دو ركعت نماز مى‏گزارد و آنگاه به خانه فاطمه مى‏رفت و بعد از آن به نزد همسرانش روانه مى‏شد.

امّا هرگاه پیامبر مى‏خواست به سفر یا جنگى رود، نخست با همسرانش خداحافظى مى‏كرد و آخر از همه با فاطمه وداع مى‏گفت. حاكم نیز همین مطلب را از ابن عمران نقل مى‏كند كه گفت: هرگاه‏ پیامبراكرم عازم سفرى مى‏شد آخرین كسى كه با او خداحافظى مى‏كرد، فاطمه بود. این نكته در كتب حدیث با سندهاى مستفیض نقل شده است.

در كتاب استیعاب به نقل از عایشه آمده ‏است كه از وى پرسیدند: محبوب‌ترین زنان در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله چه كسى بود؟ عایشه گفت: فاطمه. پرسیدند: و از مردها؟ گفت: شوهرش على.

همچنین مؤلف استیعاب به سند خود از ابن برید از پدرش نقل كرده‏ است كه گفت: محبوب‌ترین زنان در نزد رسول خدا فاطمه و محبوب‌ترین ‏مردان در نزد آن ‏حضرت، على بود.

حاكم در مستدرك از جمیع بن عمیر نقل كرده است كه عایشه پس از آن كه از وى درباره على پرسش شد، گفت: از من درباره مردى مى‏پرسید كه به خدا مردى را محبوب‌تر از على ندیدم. بخارى و مسلم در صحاح خود از قول پیامبر صلى الله علیه و آله نقل كرده‏اند كه فرمود: "فاطمه سرور زنان بهشتى است."

منبع:

كتاب هدایتگران راه نور - زندگانى صدّیقه كبرى حضرت فاطمه زهراعلیها السلام

نویسنده: حضرت آیة الله حاج سید محمدتقى مدرسى

مترجم: محمد صادق شریعت

.: همه ادعا می کنند شهدا شرمنده ایم  :.

 طلاییه

سلام شهید ؛ سلام برادر ؛ سلام سفر کرده ؛ سلام گمنام ( من به کی باید سلام کنم؟)

به رسم هر نامه فکر کنم اول باید شما رو از حال و هوای خودمون و چیزهایی که به رسم امانت بهمون سپردین و رفتین با خبر کنم ؛ هر چند شما خود گواه تر از مایین .

اینجا خبری نیست جز اینکه ، همه سالهاست ادعا میکنند که شرمنده شما هستند و جالب تر اینکه نمیدونم چرا هر روز به این شرمندگیشون افزوده میشه به جای اینکه کمترش کنند و هی نخواند این جمله تکراری رو بگند.

اینجا خبری نیست جز اینکه ، خونه حاجی بود که موقع شهادتش سپرد این باشه واسه جلسات بچه های جبهه و جنگ و جلسات معنوی و هر هفته چند شب بچه ها اونجا جمع می شدند ؛ چند وقت پیش وراث گرفتند و جزو ساختمان بغل که داره پاساژ میشه انداختند تا نان شبه حلال به دست بیارند.

اینجا خبری نیست جز اینکه، هی فکر میکنم شما بی معرفتی کردین و ما رو تنها گذاشتین یا ما بی معرفتی می کنیم و سراغی از شما نمی گیریم؟

اینجا خبری نیست جز اینکه، محمد گلستان بود که توی عملیات فتح المبین قطع نخاع شد ؛ چند روز پیش توی پارک کنار بساط کوچیک بادکنک و آدامس و پفکش نشسته بود که سد معبریها خودشو بساطشو با چه وضعی ریختند و بردند.

اینجا خبری نیست جز اینکه ، همه سالهاست ادعا میکنند که شرمنده شما هستند و جالب تر اینکه نمیدونم چرا هر روز به این شرمندگیشون افزوده میشه به جای اینکه کمترش کنند و هی نخواند این جمله تکراری رو بگند.

اینجا خبری نیست جز اینکه ، سلیمه خانم بود که دوتا پسرش توی عملیات کربلای 5 شهید شدند و پیکرشون هیچ وقت برنگشت و گمنام مو ندند ؛ صاحب خونه چند روز پیش اثبابشو ریخت تو کوچه ؛ طفلک سلیمه خانم فقط عکس پسراشو توی بغلش گرفته بود و یه گوشه کوچه نشسته بود و به سر کوچه چشم دوخته بود .

اینجا خبری نیست جز اینکه ، ما هر روز داریم به زخم و تاولهای جانبازهای شیمیایی نمک میزنیم ؛ لابد تجربه کردین که وقتی نمک به زخم میخوره چه سوزشی داره!!!

اینجا خبری نیست جز اینکه ، داره یادمون میره مزار باکری کجاست ؛ داره یادمون میره وصیت خرازی و همت چی بود ؛ اسمها تون اگه سر کوچه ها نبود و برای آدرس پستی نمیخواستیم شاید یادمون می رفت ؛ داره یادمون میره چرا بعضی ها می خواستند موقع عملیات نوشته سربندشون یا زهرا باشه؟

اینجا خبری نیست جز اینکه...؟؟

اگه بخوام بنویسم حالا حالاها باید بنویسم ولی چه کنم که دیگه طاقت نوشتن این جور چیزارو ندارم .خیلی دلم میخواست نامه ای که می نویسم شاد و روحیه بخش باشه ؛ خیلی دلم میخواست بهتون بگم که امانتهایی که بهمون سپردین صحیح و سالمند ولی چه کنم که نه خیلی اهل دروغ گفتن هستم و نه میشه به شهدا دروغ گفت. راستی اگه خواستین جواب نامه رو بدی باهاش چند ماسک هم بفرستین اینجا هواش خیلی سمی و غبار آلوده.

ولی هنوز امیدواریم به اینکه  : گرچه رفتند ولی قافله راهش برجاست

ولی هنوز امیدواریم به اینکه : نیست جز در گرو رفتن ما ماندن ما  

برگرفته از : http://www.tebyan.net

.: ویژه  سال 1389 سال همت مضاعف كار مضاعف :.

 سال همت مضاعف و کار مضاعف

اشاره:

«اشتغال» امروزه در جامعه ما، یکی از مسائل اساسی و موضوعات مورد بحث می‏باشد، و هرکس نسبت به فراخور حالش و براساس رشته تخصصی و اندیشه‏های خود، در مورد چگونگی اشتغال جوانان و آداب و شیوه‏های کار، علل و انگیزه‏های بیکاری، انواع مشاغل، اولویت انتخاب شغل‏ها و... سخن گفته و بحث می‏کند.
اشتغال به کارهای مفید و مورد نیاز جامعه، دارای اثرات و نتائج قابل توجه برای همه افراد جامعه اسلامی است که از جمله آن‏ها می‏توان به فوائد زیر اشاره نمود:

1.زمینه رستگاری

اساساً کار و اشتغال در بینش توحیدی اسلام، یک ارزش محسوب می‏شود و تلاش بیشتر در کارهای دنیوی و اخروی، زمینه سعادت و رستگاری افراد را در دنیا و آخرت فراهم می‏نماید و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا می‏برد. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏فرماید: «اَلْکادُّ عَلی عِیالِهِ کَالمُجاهِدِ فی سبیل اللّه1؛ کسی که برای تأمین معاش خانواده‏اش تلاش می‏کند، همانند مجاهد در راه خداست.»

2.تأمین مخارج زندگی

یک مسلمان با پیش گرفتن کسب حلال، مخارج زندگی خود را تأمین نموده و تا حدودی از فقرِ اقتصادی، اخلاقی و فرهنگی خود و جامعه می‏کاهد.

3.وسیله ارتباط سالم

اشتغال به کار، افراد را در زندگی تحت یک برنامه منظم و منسجم قرار داده و آنان را در روابط اجتماعی و معاشرت با دیگران یاری می‏نماید.

4.آرامش روح و وجدان

تمام کسانی که به کارهای مفید اقتصادی اشتغال دارند و بر اساس احساس وظیفه به شغل مناسب و آبرومندانه خود می‏پردازند؛ علاوه بر این که آرامش روح و روان و وجدان خود را فراهم می‏کنند، به نوعی تفریح نیز می‏پردازند؛ هم چنان که افراد سُست عنصر و بیکار معمولاً به اضطراب و افسردگی و عذاب وجدان دچار هستند.

5.بیدار نمودن روحیه خلاّقیت

اشتغال به کسب‏های مورد علاقه، روحیه ابتکار و خلاقیت را در افراد زنده کرده و استعدادهای درونی آنان را شکوفا نموده و انسان را متوجه نیروهای نهفته در اندرون خود می‏سازد. و به این ترتیب، مفید و مؤثر بودن خود را باور نموده و اعتماد به نفس در او تقویت می‏شود. چنین فردی با روحیه سرشار از عشق به کار، از زندگی خود لذّت برده و برای رسیدن به اهداف عالی تلاش می‏کند.

6.تثبیت موقعیت اجتماعی

اشتغال به کار مفید و مورد نیاز جامعه، راه رسیدن به موقعیت اجتماعی یک فرد مسلمان می‏باشد و شغل او هر قدر از نیازهای جامعه بکاهد و موجب تقویت و استقلال و آزادی و عزّت مسلمانان گردد، همان مقدار موقعیت اجتماعی صاحب شغل در میان افراد جامعه اسلامی، بیشتر و بالاتر خواهد بود.
خداوند می‏فرماید: «وَ اَنْ لَیْسَ لِلانْسانِ اِلاّ ما سَعی»(2)؛ و این که برای انسان بهره‏ای جز سعی و تلاش او نیست.

7.جلوگیری از مفاسد

بیکاری افراد، موجب ضررهای جبران‏ناپذیر و دارای مفاسد بی‏شمار برای اجتماع مسلمانان است؛ به این معنا که یک فرد با انتخاب یکی از مشاغل مورد نیاز جامعه و اشتغال به آن، باری از دوش مردم و مسئولین برمی‏دارد و در مقابل، فرد بیکار نه تنها مشکلی را در جامعه حل نمی‏کند بلکه خود، مشکل آفرین و سربار جامعه اسلامی نیز می‏شود و علاوه بر این که نیرویی هدر رفته، نیروهای دیگری را به خود مشغول خواهد کرد.
با توجه به نکات فوق در این نوشتار، اشتغال و موضوعات مربوط به آن در سیره و سخن حضرت رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، مورد بحث قرار گرفته است.

اهمیّت کار

در سیره پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فعالیت‏های اقتصادی افراد، ارزش بالایی دارد. آن حضرت کارگران و تولیدکنندگان در عرصه اقتصادی را چنان تشویق می‏کند که در طول تاریخ جوامع بشری، هیچ فرقه و مذهبی چنین جایگاهی برای اساسی‏ترین رکن جامعه، یعنی تأمین کنندگان حیاتی‏ترین کالای اقتصادی، قائل نشده‏اند.
انس‏بن مالک می‏گوید: هنگامی که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ازجنگ تبوک برمی‏گشت، سعد انصاری ـ یکی از کارگران مدینه ـ به استقبال آن حضرت آمد. هنگامی که رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با او دست داد، لمس دست‏های زِبْر و خشنِ مرد انصاری، حضرت خاتم الانبیاء صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را تحت تأثیر قرار داد. برای همین، از او پرسید: چرا دست‏های تو این چنین کوفته و خشن می‏باشد؟ آیا ناراحتی خاصّی به دستان تو رسیده است؟
عرضه داشت: یا رسول اللّه! این خشونت و زبری دستان من، بر اثر کار با بیل و طناب است که به وسیله‏ی آن‏ها زحمت می‏کشم و مخارج خود و خانواده‏ام را تأمین می‏نمایم.
«فَقَبَّلَ یَدَهُ رسولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و قالَ: هذِهِ یَدٌ لا تَمَسُّها النّار؛ پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دست او را بوسیده و فرمود: این دستی است که آتش (جهنم) آن را لمس نخواهد کرد.»3

نکوهش افراد سست عنصر

رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گاهی با جوانان سالم و نیرومندی مواجه می‏شد. بازوهای ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏گشت. آن حضرت با آنان احوال پرسی نموده و از وضعیت زندگی و شغلشان سؤال می‏نمود، اگر در جواب گفته می‏شد که: وی فردی بیکار است و هیچ گونه شغلی ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت می‏شد و می‏فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنی؛ از چشمم افتاد.» (فرد بیکار در نظر من ارزشی ندارد.) اطرافیان می‏پرسیدند: یا رسول اللّه! چرا این افراد را دوست نمی‏دارید؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏فرمود: برای این که اگر مؤمن شغلی نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، برای امرار معاش، از دین خود خرج خواهد نمود.4
آن حضرت در گفتاری حکیمانه، افراد تنبل و بی‏حال را که تن به کار نمی‏دهند و می‏کوشند که از دست رنج دیگران بهره‏مند شوند، مورد نکوهش و سرزنش شدید قرار داده، می‏فرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسی که بار زندگی خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است، ملعون است کسی که اعضای خانواده‏اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»5
البته سیره و سخن پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مورد افراد بیکار ـ که با بهانه‏های واهی فرصت‏های شغلی را از دست می‏دهند ـ حاوی نکته مهمی است و آن، این که بیکاری ریشه بسیاری از مشکلات و گرفتاری‏ها در زندگی یک جوان فعال و پر انرژی است. زیرا اگر یک فرد مسلمان مخارج زندگی خود را با فعالیت‏های اقتصادی سالم و اشتغال به یک کسب پاکیزه و حلال، تأمین نکند به ناچار برای تأمین زندگی‏اش ارزش‏های دینی را زیر پا گذاشته و به راه‏های فریبنده که به ظاهر سود سرسام آوری هم دارند، کشیده خواهد شد. و این، مصداقی از همان امرار معاش از راه دین و ایمان است که در کلام پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود.
گذشته از این، بیکاری یک فرد نه تنها موجب از میان رفتن استعدادهای درونی وی می‏شود و او را به فردی تن پرور و بی‏خاصیت مبدل می‏سازد، بلکه به عنوان یک معضل و بیماری اجتماعی، یک جوان مسلمان و پاک و سالم را، دچار انواع مفاسد اخلاقی و اجتماعی و بیماری‏های روحی خواهد ساخت.
در حقیقت یک عضو فعال و پر انرژی که از سرمایه‏ها و ذخایر خدادادی جامعه اسلامی است و باید به عنوان سرباز جامعه عمل کند، سربار جامعه خواهد شد؛ به همین دلیل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیکاری را برای یک جوان خطرناک می‏داند.

نقش انگیزه‏های مقدّس در اشتغال

از منظر حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تمام فعالیت‏های یک مسلمان می‏تواند نوعی ارتباط با آفریدگار جهان محسوب شده و علاوه بر ارزش اقتصادی و دنیوی، از پاداش‏های معنوی نیز درجهان آخرت برخوردار می‏باشد.
آری کار برای خدا، نقش مهمی در شکل دادن به رفتار اقتصادی انسان دارد. به علاوه این انگیزه می‏تواند قوای جسمی و روحی وی را در فعالیت‏های اقتصادی چند برابر نماید؛ به خاطر هدف والای وی، کار او نیز مقدّس خواهد شد. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بر این باور بود که: «اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ6؛ عبادت خداوند هفتاد جزء است و بهترین آن‏ها طلب روزی حلال است.»
آن حضرت اشتغال به کارهای حلال را مانند سایر عبادات، بر زن و مرد مسلمان ضروری دانسته و می‏فرماید: «طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسْلِمٍ و مُسْلِمَةٍ7؛ به سراغ درآمد حلال رفتن، بر هر مرد و زن مسلمان لازم است.»
بنابراین، انگیزه‏های مقدّس می‏تواند همه کارها و فعالیت‏های اقتصادی یک مسلمان را ـ اعم از کارهای تجاری، کشاورزی، صنعتی و خدماتی ـ فرا گرفته و آن‏ها را در شمار عبادات قرار دهد.
در روایتی آمده است که: روزی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با جمعی از اصحاب در محلی حضور داشتند. در آن میان، چشمان آنان به جوانی نیرومند و زیبا اندام افتاد که در اول صبح به کار اشتغال داشت. یاران پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گفتند: یا رسول اللّه! اگر این جوان نیرومند، نیرو و انرژی خود را در راه خدا مصرف می‏کرد، چقدر شایسته مدح و تمجید بود! حضرت فرمود: این سخن را نگویید! اگر این جوان برای تأمین معاش می‏کوشد و انگیزه او بی‏نیازی از دیگران است، او در راه خدا قدم برداشته، و اگر هدف او پذیرایی از پدر و مادر ناتوان خود باشد، باز هم در راه خدا کار می‏کند و اگر مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگیزه مقدّسی دارد.8
در سیره پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، هدف از رفتارهای اقتصادی جلب رضایت خداوند است. و رضایت پروردگار، انگیزه مقدّس و هدف والایی است که یک انسان مسلمان را در سخت‏ترین شرایط به فعالیت‏های اقتصادی وادار می‏کند. و او حاصل زحمات خود را در راه رضای الهی خرج می‏کند.
اما از نظر متفکّران مادّی و اقتصاددانان غربی، هدف نهایی از کار، دست یابی به لذت‏های فردی است. و در آن صورت، انگیزه کار، دست یابی به حداکثر سود و درآمد است و تمام صفات اخلاقی و انسانی تحت الشعاع سود جویی‏های مادی قرار گرفته و به تدریج انسان از ماهیت خود خارج شده و در عرصه‏های زندگی فقط به سودهای سرشار مادی می‏اندیشد؛ گرچه در این راه، حقوق دیگران تضییع شده واخلاق و انسانیت از میان برود.

ادامه نوشته

.: سال نو :.

 

گل ها همه با اذن تو برخاسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه ي تحويل،
بي شک
اوّل فرج تو از خدا میخوانند .
بچه های گروه فرهنگی بهشت نور پیشاپیش سال نو را به شما و همه  دوستان گرامی تبریک عرض مینماید .
در پناه تاییدات الهی همواره سر افراز و همیشه پیروز باشید.

" گروه فرهنگی مذهبی بهشت نور "

.: کشتی نوح در کوه های آرارات :.

کشتی حضرت نوح

*و لقد ترکناها آية فهل من مدّکر (سوره قمر، آيه 15)*

”و ما آن کشتی را محفوظ داشتيم تا آيت عبرت شود، پس کيست که پند گيرد؟“

در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود. تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود.


دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد. ۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود. به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راهگشای کار آنها باشد: «زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد. از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»


طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد. وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند.


تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید؟
داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.

تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد. …خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است…

ادامه نوشته

.: چرا او قائم آل محمّد(عليهم السلام) ناميده شد؟:.

حضرت مهدی (عج)

ابوحمزه ثمالى مى گويد: از حضرت امام محمّدباقر(عليه السلام) پرسيدم: اى فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نيستيد؟ فرمود: بلى!. عرض كردم: پس چرا فقط امام زمان(عليه السلام) قائم ناميده شده است؟ حضرت فرمود: هنگامى كه جدّم حسين بن على(عليهما السلام) به شهادت رسيد، فرشتگان آسمان به درگاه خداوند متعال ناليدند و  گريستند و عرض كردند: پروردگارا! آيا كسى را كه برگزيده ترين خلق تو را به قتل رسانده است به حال خود وامى گذارى؟ خداوند متعال به آنها وحى فرستاد: آرام گيريد! به عزّت و جلالم سوگند! از آنها انتقام خواهم كشيد، هرچند بعد از گذشت زمانى باشد. آنگاه پرده حجاب را كنار زده و فرزندان حسين(عليه السلام) را كه وارثان امامت بودند، به آنها نشان داد. ملائكه از ديدن اين صحنه بسيار  مسرور شدند. يكى از آنها در حال قيام نماز مى خواند. حق تعالى فرمود: به وسيله اين قائم از آنها انتقام خواهم گرفت.» علل الشرايع، ص 160، باب 129، ح 1; بحارالانوار، ج 51، ص 28، ح 29.

.: آرمان های انقلاب اسلامی :.

22 بهمن 

هر انقلاب دارای آرمان ها و اهدافی است که کلیه فعالیت ها مبارزه ها و ایثار گری ها دوران قیام به خاطر تحقق آن شکل می گیرد و این تلاش ها با هدف حفظ آن آرمان ها و ارزش ها پس از پیروزی نیز ادامه می یابد .با این ترتیب هدف ها و آرمان های انقلاب اسلامی را می توان به شرح زیر برشمرد:

الف: استقلال 

استقلال نخستین آرمان انقلاب محسوب می شود که یکی از آرزو های دیرین مردم ما در طول تاریخ ، خاصه دو سده اخیر بود . تجربه تاریخی ایران و سایر جامعه هایی که روزگاری زیر سلطه و استعمار قدرت های بیگانه بوده اند نشان می دهد که هیچ کشوری تا خود را از بند اسارت و سلطه بیگانگان نجات ندهد به سعادت تعالی و اقتدار نخواهد رسید.استقلال دارای ابعاد متفاوت است مانند استقلال فکری ، سیاسی ،اقتصادی و نظامی .

  

ب : آزادی 

استعداد های نهفته در وجود انسان ها در پرتوی آزادی شکوفا می شود . آزادگی وآزادی از آرمان های اصلی انقلاب اسلامی است . نیاز به توضیح نیست که آزادی به مفهوم مطلق آن نفی کننده برخی آزادی های اصیل اجتماعی خود و دیگران است. شعار محوری ((استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی))که آرمان بنیادی انقلاب اسلامی است ((آزادی)) را در کنار ((استقلال)) و ((جمهوری اسلامی)) قرار داده است . این بدان معناست که مردم ایران خواهان آزادی در راستای تامین استقلال ، و مطابق با قوانین متعالی و نجات بخش هستند .  

  

ج : جمهوری اسلامی 

یکی از رکن های مهم آرمانی انقلاب مردم ایران ((جمهوری اسلامی است )) . جمهوری اسلامی متشکل از دو واژه جمهوری و اسلامی است.جمهوری اسلامی یا حکومت ((مردم سالاری دینی)) متکی به آرای مردم و حاکمیت های قانون های متعالی اسلام است . بدیهی است کهآرمان های انقلاب اسلامی ایران دامنه گسترده دارد . برپایی عدالت اجتماعی ، دوری از هر گونه تبعیض و نابرابری ، نفی ظلم ،استبداد و ستم،قانون گرایی، توجه به مردم به ویژه محرومان جامعه ، مبارزه با مفاسد اقتصادی و اجتماعی در زمره هدف های این انقلاب است.

.: حقیقت شفاعت :.

حقیقت شفاعت

یكى از مفاهیم عمیق و ارزشمند در حوزه فرهنگ اسلامى، شفاعت است. شخصى كه متوسل به شفیع مى‌شود، نیروى خود را براى رسیدن به هدف كافى نمى‌داند، لذا توان خود را با نیروى شفیع تقویت مى‌كند تا به آنچه مى‌خواهد دست یابد به گونه‌اى كه اگر این كار را انجام نمى‌داد و تنها از قواى خویش بهره مى‌گرفت به مقصد نمى‌رسید. معنای لغوى شفاعت نیز موید همین مقصد است زیرا شفاعت از ماده شفع (جفت) در مقابل لفظ وتر (تك) مى‌باشد.

بنابراین اگر فردى بخواهد به كمال و خیرى برسد كه خود به طور كامل ابزار آن را ندارد و یا شرى را از خود دفع كند به شفاعت روى مى‌آورد.

از مضامین قرآنى و مفاد برخى روایات منقول از اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام چنین مستفاد مى‌گردد كه شفاعت نوعى استغفار براى دیگران است و قرآن بر این حالت تاكید دارد: "و استغفر لذنبك و للمومنین."در مصادر و منابع اهل تسنن و تشیع نقل شده كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرموده‌اند: براى هر كدام از فرستادگان الهى مقام والایى در نظر گرفته شده كه بر اساس آن دعا كنند و دعاى آنها نیز اجابت مى‌گردد ولى من آن را ذخیره نموده تا روز رستاخیز براى شفاعت از آن مقام استمداد جویم.

در كتاب‌هاى لغت ذیل شفاعت، معناى تقاضاى آمرزش و گذشت كردن از گناه مجرم آمده است و تاج‌العروس، تصریح مى‌نماید كه: "الشفاعه: الدعا(3)؛ شفاعت معادل دعاست." اقرب‌الموارد و دائرة‌المعارف فرید وجدى چنین معنایی را ذكر كرده‌اند، بنابراین شخص شفیع با حالتى از طلب استغفار براى آنان كه مشغول پیمودن مسیر حق هستند از خداوند مى‌خواهد كه سالم و خالى از خطر به قله كمال و مدینه سعادت برسند.

یکی از مفاهیم عمیق و ارزشمند در حوزه فرهنگ اسلامی ، شفاعت است . شخصی که متوسل به شفیع می شود ، نیروی خود رابرای رسیدن بههدف کافی نمی داند.
 
بر اساس این اصل اولیاى خدا و انسان‌هاى كاملى كه بر اثر تقوا و پرهیزگارى، عبادت‌هاى خالصانه، فداكاری‌هاى طاقت‌فرسا و ارزنده، فعالیت‌هاى بسیار سرنوشت‌ساز و تقویت كننده آیین الهى با مقام حق تقربى دارند در پیشگاه پروردگار خویش و با كسب اجازه از خداى عزوجل دعا مى‌كنند و خواستار آنند كه گناهان قابل آمرزش افرادى را كه منظور آنهاست ببخشد و آنان را مشمول الطاف و رحمت خویش گرداند، در واقع خداوند اراده كرده كه از گناهان عده‌اى از بندگان بدین طریق صرف‌نظر كند تا صفت غفاریت خویش را بروز داده و مقام پاكان و انسان‌هاى با فضیلت را روشن كرده و بدین وسیله تایید نماید.

كسانى مشمول شفاعت قرار مى‌گیرند كه در عین خطاكار بودن با خدا و اولیاى او پیوندى معنوى برقرار كرده‌اند. در شفاعت، میزان صلاحیت‌ها و نوع گناهان و شایستگى‌هاى افراد دخالت دارد، در واقع بر اساس این اصل، شخصى كه مشغول تكامل روحى و معنوى خویش است و در ضمن این تلاش دچار لغزش‌هاى سهوى و یا وسوسه‌هاى شیطانى گردیده توسط افراد صالحى كه راهنماى آنها هستند به گونه‌اى امداد مى‌شوند كه از مسیر خود منحرف نگردند و سقوط نكنند و الا آن اشخاصى كه كارى با ایمان و عقیده ندارند و در گرداب معاصى و باتلاق نافرمانى غرق هستند به هیچ عنوان شایسته چنین التفاتى نخواهند بود و نجات آنها از سوى اولیاى خدا كه نگهبان مرزهاى عقیدتى هستند غیر ممكن است.

قرآن كریم این معناى شفاعت را تحمل مى‌كند و در آیات متعددى بدان اشاره دارد.

شفاعت به معناى واقعى آن نه تنها بازدارنده نیست بلكه مزایاى گوناگونى به دنبال خواهد داشت، زیرا علاوه بر جلوه‌گر شدن رحمت الهى و ظاهر گشتن محبوبیت پاكان و رهبران دینى در نزد پروردگار، شخصى را كه طالب شفاعت است وادار به تلاش مى‌نماید، زیرا او نیك مى‌داند كه شفاعت شامل حال افرادى مى‌شود كه مشغول پیمودن مسیر الهى هستند به علاوه چنین شخصى كه مى‌خواهد از طریق شفاعت با بزرگان دینى پیوند برقرار كند مراقب است كه كمتر خلافى از او سر زند كه نزد شفیعان شرمنده نباشد. اگر با شفاعت این گونه برخورد شود نور امید در جامعه اسلامى بیشتر مى‌شود و همین امیدوارى، خاصیت نیروبخش و افزون نمودن تحركات مثبت به جامعه را دارد.:برگرفته از تبیات:.

.: ماهی به نام علمدار :.

 شهید علمدار 

اعداد برای بعضی‌ها یك جور دیگر معنا می‌دهد؛ یعنی انگار بعضی اعداد فقط برای آدم‌ها ساخته شده‌اند؛ مثل دهم محرم كه مال امام حسین(ع) است، چهاردهم خرداد كه مال امام خمینی(ره) است، و یازده دی‌ماه كه مال سید مجتبی علمدار است.

یادم هست «علمدار» را نمی‌شناختم تا اینكه یك نوار دستم رسید. به فامیلی قشنگش حسودی‌ام شد و به سوز عشق عجیبی كه در صدای محزون و دردمندش موج انداخته بود. سید مجتبی علمدار، ویژگی عجیب دیگری هم داشت همین داشتن عدد مخصوص بود.

تولد: 11 دی‌ماه 1345

مجروحیت شیمیایی: یازده دی‌ماه 1364

ازدواج با سیده فاطمه موسوی: دی‌ماه 1370

تولد دخترش زهرا: 8 دی‌ماه 1371

شهادت: 11 دی‌ماه 1375

احساس می‌كنم آدم‌هایی كه تولد و مرگشان در یك روز معین است، یك‌جورهایی دوست داشتنی‌ترند.

سال 1362 هفده ساله بود كه به عضویت بسیج درآمد. از داوطلب‌های  بسیجی بود كه به اهواز و هفت‌تپه و كردستان و... عازم شد و مردانه جنگید. چند باری هم در جبهه مجروح شد، ولی بیشتر اوقات بدون مراجعه به پزشك، زخم‌هایش را درمان می‌كرد، تا سرانجام در دی‌ماه 1364، در عملیات والفجر 8، شیمیایی شد؛ اما خودش را از درمان معاف كرد.

سربه‌زیر و دقیق بود، متواضع و خالص. با رفقا برای جوانان بیكار، كار پیدا می‌كردند. دوست داشت عرق شرم بر پیشانی هیچ جوانی ننشیند. می‌گفت جوان باید توی جیبش پول داشته باشد تا جلوی دوستانش خجالت نكشد.

سر زدن به خانواده‌های كم‌بضاعت و بی‌بضاعت جزء برنامه‌های ثابت هفتگی‌اش بود. با اینكه روز در تلاش بود، نماز شبش ترك نمی‌شد. عاشق زیارت عاشورا بود. نزدیكش كه می‌شدی ذكر «یا زهرا» از لبش می‌شنیدی كه یكریز بود و دم به دم. نفس گرمی داشت و مداح اهل‌بیت(ع) و آنانی بود كه به خاطر اهل‌بیت در خون سرخشان غوطه‌ور شده بودند. بعد از جنگ، دلش كه به یاد رفقای شهیدش می‌گرفت، مراسم راه می‌انداخت و می‌خواند. اغلب هم شعرهای خودش را می‌خواند:

ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد

بیت‌الزهرا، مسجد جامع، امام‌زاده یحیی(ع)، مصلای امام خمینی(ره)، هیئت عاشقان كربلا و منازل شهدا صدای پر سوز و هجران او را از یاد نخواهد برد.

همسرش می‌گفت: یك بار خواب پیامبر(ص) را دیدم. گفتند تعبیرش این است كه همسرت «سید» است. اكثر خواستگارهای من سید نبودند. یكی دو ماه بعد از آن خواب بود كه آقا مجتبی با یك سكة یك تومانی و یك جلد قرآن آمد منزل ما. گفت قرآن را باز می‌كنم، اگر خوب آمد با هم حرف می‌زنیم. چشمانمان با نام زیبای پیامبر روشن شد و سورة محمد(ص) آمد. ... با مهریة سیصد و پنجاه هزار تومان، زندگی مشتركمان آغاز شد.

دی‌ماه برای او ماه سرنوشت‌ها بود، هر سال از اول تا یازدهم دی‌ماه ناراحتی و بیماری‌اش شدت می‌گرفت. وقتی میگرن عصبی‌اش شروع می‌شد، مسكن می‌خورد، اما درد تسكین نمی‌یافت. پتو به دور سرش می‌پیچید و از درد فریاد می‌زد. دائم از اهل خانه معذرت می‌خواست و می‌گفت مجبورم فریاد بزنم.

روزهای آخر اصلاً حال خوبی نداشت. می‌خواستم از محل كارم مرخصی بگیرم و مجتبی را دكتر ببرم. موافقت نكرد. گفت تو و زهرا بروید من با یكی از رفقا می‌روم دكتر. دیدم كه  غسل كرد و پس از آن گفت: آقا پرونده‌ام را امضا كرده و فرموده تو باید بیایی. دیگر نگرانی ماندن در این دنیا ،بس است.

یك هفته در بیهوشی كامل بود تا اجازة مرخصی از این دنیا را به او دادند. درد كشید، خیلی زیاد. در وصیت‌نامه‌اش دربارة نماز اول وقت توصیه كرده بود و معرفت به قرآن كریم: «سعی كنید قرآن انیس و مونستان باشد نه زینت دكورها و طاقچه‌های منزل‌تان»... «نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تكرار شود، بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری باشید كه همان ولی فقیه است. دشمنان اسلام كمر همت بسته‌اند ولایت را از ما بگیرند و شما همت كنید تا كمر دشمنان ولایت را بشكنید.

علمدار یك دستمال سبز داشت برای مراسم مداحی و گرفتن اشك چشم خودش كه به اشك چشم خیلی از دوستانش هم متبرك بود. وصیت كرده بود قبل از اینكه جنازه را در قبر بگذارند، یك نفر داخل قبر شود و مصیبت حضرت زهرا(س) و امام حسین(ع) را در قبر بخواند و هنگام دفن هم آن دستمال سبز را روی صورتش بگذارد. می‌گفت از شب اول قبر می‌ترسم و دلم می‌خواهم اجداد پاكم به دادم برسند.

یازدهم دی‌ماه 75، در گلزار شهدای ساری، جمعیت مشایعت كنندة مجتبی تا بهشت، یكصدا فریاد می‌زدند: یا مهدی(ع)، یا زهرا(س)، آن روز غمی عجیب پیچیده بود در سینة كوچك زهرا علمدار، كه می‌دید بابای او، یعنی مجتبی علمدار، در روز تولدش؛ تولد واقعی‌اش را در آسمان‌ها جشن می‌گیرند.

.: تعریفی غلط از شفاعت :.

تعرفی غلط از شفاعت

متاسفانه شفاعت، این حقیقت ارزنده بر اثر برخى برداشت‌هاى غلط به گونه‌اى معرفى شده كه گویا شفاعت نوعى مداخله در كار خداوند است و شفاعت كنندگان به گونه‌اى قصد توجیه كردن اعمال خلاف افراد را دارند و گروهى را از مجازات نجات مى‌دهند كه عدالت الهى در صدد انتقام گرفتن از آنان بوده است. و اینگونه تفسیر سوء موجب آن مى‌شود كه افراد به امور خیر و كمالات كمتر گرایش یابند و از سوى دیگر جرات خلاف‌كارى در آنان تقویت شود و جامعه‌اى كه چنین تصورى از شفاعت دارد مورد تایید اهل‌بیت نمى‌باشد. به علاوه مسلمانـان اگـر با چنین نگرشى پیش روند به انسان‌هایى سست اراده تبدیل مى‌شوند و براى پذیرش ذلت آماده‌ترند و عقب افتادگى آنان مسلم است.

از مفاسد خطرناك این برداشت بد؛ دستاویزهایى است كه براى دشمنان اسلام فراهم مى‌كند تا آنان با حملات خویش به اعتقادات چنین جوامعى به مقصد خویش برسند كما این كه فرقه منحط وهابیت به این اصل مسلم اسلامى تاخته و چون ماهیت حقیقى آن براى وهابیان روشن نیست یا به دلیل بیمارى درونى و خصوصیت كینه‌توزى كه دارند نمى‌خواهند مفهوم واقعى آن را درك كنند.

به فرمایش علامه طباطبایى: شفاعت از مصادیق سببیت است و شخص متوسل به شفیع در واقع مى‌خواهد سبب نزدیك‌تر به مسبب را واسطه كند میانه مسبب و سبب دورتر تا این سبب جلو تاثیر آن سبب را بگیرد.

به فرمایش علامه طباطبایى: شفاعت از مصادیق سببیت است و شخص متوسل به شفیع در واقع مى‌خواهد سبب نزدیك‌تر به مسبب را واسطه كند میانه مسبب و سبب دورتر تا این سبب جلو تاثیر آن سبب را بگیرد.

شفاعت برنامه‌اى نیست كه همه عاصیان را بدون هیچ گونه قید و شرطى نجات دهد و در بعضى، مایه‌هاى جرات به خلاف را قوت بخشد، رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرموده‌اند: مومن كسى است كه اطاعت و اعمال خوب، وى را شاد نماید و اعمال گناه محزونش كند و اگر فردى از نافرمانى در برابر خدا نترسد و در حین ارتكاب معاصى هیچگونه بیمى به دل راه ندهد او را نمى‌توان در زمره اهل ایمان محسوب نمود و چنین فردى به شفاعت نایل نمى‌گردد.

برخى شاید چنین تصور كنند كه روز رستاخیز شافعان راستین الهى گناهكاران را زیر بال و پر شفاعت خود قرار خواهند داد و همه آنها از حوزه معنویت و نورانیت شافعان برخوردار شده و در كانون وجود آنها جهشى به سوى پاكى پیدا خواهد شد ولى به تعبیر آیة الله جعفر سبحانى آنان در این اندیشه سخت در اشتباهند، زیرا شفاعت شافعان واقعى از آن كسانى است كه در روح و روان آنان نیروى جهش به سوى كمال و پاكى باشد، ولى كسانى كه در سراسر وجود آنان نقطه قوت و كمالى پیدا نمى‌شود هرگز نورانیت شافعان وجود تاریكشان را روشن نخواهد كرد.

 برگرفته از تبیان

.: پیامک ویژه ماه محرم :.

پیامک های ویژه ماه محرم

باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين
سينه ي ما مي شود، كرب و بلاي حسين
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگيرم صفا، من ز صفايحسين
*********************
ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود
دل ها همه آماده ي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين
ايام عزا و غصه آغاز شود

*********************
عالم همه قطره اند و درياست حسين
خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
ايام عزا تسليت
عزاداريتان مقبول
*****************
محرم آمد و ماه عزا شد 
مه جانبازی خون خدا شد
 جوانمردان عالم را بگوييد 
دوباره شور عاشوار به پا شد 
*****************************
قیامت بی حسین غوغا ندارد"
شفاعت بی حسین معنا ندارد"
حسینی باش كه در محشر نگویند"
چرا پرونده ات امضاء ندارد
***************************

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ،
 یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ،
گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ،
 گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد
***************

السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)
السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)
ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم)
 
********************************
اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد
دل را حرم و بارگه خون خدا كرد

ادامه پیامک ها در ادامه مطلب :

ادامه نوشته